آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. او نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان است. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.
آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود 2494 سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد. در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.
همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد. او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او "آرتمیس" بود. ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت "دریاسالار فرج الله رسایی" به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود
با خواندن این مطلب به ایرانی بودن خود افتخار کنیم!؟

آیا میدانید : اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند.
آیا میدانید : اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند.
آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند.
آیا میدانید : اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند.
آیا میدانید : اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند.

ایرانی یعنی یک جهان پُر سرفرازی ایرانی یعنی از گلیمش پا درازی
ایرانی یعنی مرغ طوفان، آب و آتش ایرانی یعنی نسل کوروش، نسل آرش
ایرانی یعنی مثل دریا بی کرانی ایرانی یعنی همچو شاهان کیانی
ایرانی یعنی بوعلی ، حافظ ، حسابی ایرانی یعنی نقش رستم در کتابی
ایرانی یعنی حاصل فرهنگ ایثار ایرانی یعنی نقش گربه روی دیوار
ایرانی یعنی روی آتش خط کشیدن ایرانی یعنی روی دریا سد کشیدن
ایرانی یعنی مردمان شاهنامه ایرانی یعنی خط ابرویش کمانه
ایرانی یعنی جنگ یک تن با جهانی ایرانی یعنی سوی دشمن با کمانی
ایرانی یعنی از بلوچ و ترک و تازی ایرانی یعنی ضد یانکی،روس و نازی
ایرانی یعنی خنجری از پشت خوردن ایرانی یعنی از رفیقان مشت خوردن
ایرانی یعنی مردمانی آریایی ایرانی یعنی نه تجدد نه تحجر نه ریایی
ایرانی یعنی مردمی والا مقام ایرانی یعنی نفی حرص و شهرت و جاه و مقام
ایرانی یعنی ساکن این مرز و بوم ایرانی یعنی دشمن شیطان شوم
ایرانی یعنی زندگی با یادها ایرانی یعنی همچو شاهین بر فراز بادها
ایرانی یعنی عاشق دریای شور از خلیج فارس تا ساحل های نور
ایرانی یعنی مردمانی سخت کوش صبح وظهروعصروشب در جنب و جوش
ایرانی یعنی رشد کرده در نهان ایرانی یعنی غصه و اندوه او قدر جهان
ایرانی یعنی مردمانی دین مدار ایرانی یعنی در رکاب دینشان تا پای دار
ایرانی یعنی سرگذشت انبیاء ایرانی یعنی جنگ خونین بین ما و اغنیاء
ایرانی یعنی واژه ای دشمن ستیز یک خبر یا یک عیادت از مریض
ایرانی یعنی از دنائت پشت کردن با شهامت دست خود را مشت کردن
ایرانی یعنی شعر های انقلاب ایرانی یعنی یک غزل، یک مثنوی بی نقاب
ایرانی یعنی مثل شیران در کمین شال سرخی بسته بر دور جبین
ایرانی یعنی رد پای روی مین ایرانی یعنی رعشه ای انداختن بر دیوار چین
ایرانی یعنی مرغ مست و بی قفس ایرانی یعنی دشمنانش خسته و تنگ از نفس
ایرانی یعنی یک بیایان شوره زار یک شلمچه ، بی نهایت تا مزار
ایرانی یعنی شیوه ی دلدادگی ایرانی یعنی یک تجمل، بی نهایت سادگی
ایرانی یعنی هر سکوتش صد سخن ایرانی یعنی هر نگاهش خط شکن
ایرانی یعنی لرزه های انفجار ایرانی یعنی مردن با افتخار
ایرانی یعنی شعله ی آتشفشان ایرانی یعنی یک شهید بی نشان
ایرانی یعنی آفتابی پر فروغ ایرانی یعنی حرفهای خسته اما بی دروغ
ایرانی یعنی بر زمین جاری شدن ایرانی یعنی زخم او بر دشمنان کاری شدن
ایرانی یعنی مرهمی بر روی درد ایرانی یعنی گرمی شب های سرد
ایرانی یعنی پر زدن با بازها ایرانی یعنی در درونش مخزنی از رازها
ایرانی یعنی میوه های تازه رس ایرانی یعنی چشمه ای در یک بیابان و جرس
ایرانی یعنی یک قدم تا انتها ایرانی یعنی صد صحیح و یک خطا
توسعه از مفاهیمی است که برمبنای تعاریف متفاوت از جهان و انسان و شناخت تعاریف متعددی از آن صورت گرفته است. وقتی از توسعه اسلامی ایرانی صحبت می کنیم منظور نه نوسازی و دگرگونی نهادهای اجتماعی است، نه گذار از سنت به تجدد ونه صرف رشد اقتصادی، حتی تعاریف مرتبط با توسعه انسانی نیز رسانندگی کافی برای انتقال این معنا را با خود ندارد. منظور ما از توسعه افزایش برخوداری آحاد مختلف بشر از مکنت و ثروت و اطلاع و برقراری روابط عادلانه بر مبنای اراده انسانی در چارچوب عدالت، و آزادی بنا شده بر حقوق و حدود الهی و انسانی است. تفاوت در معرفت شناسی، انسان شناسی و هستی شناسی اسلامی با همین مسائل در مکاتب بشری تفاوت در مفاهیم را ایجاد می کند، توسعه در این مفهوم همه ساحات حیات بشر مادی و معنوی، دنیا و آخرت و روح، نفس و جسم را می پوشاند و تلاش در رفع تمام نیازهای او دارد.
در ایام قدیم درایران مکانهای به نام زورخانه بوده که پهلوانان در آن مکان ورزش باستانی (نوعی ورزش اصیل ایرانی ) می نمودند و در ضمن در کنار ورزش یکی از کارهای که در این مکان انجام می گرفت کمک به انسانهای فقیر و در مانده بود که در قالب مراسمی بنام گلریزان مرشد یا بزرگ پهلوانان ضمن دعا برای گرفتاران از همه می خواست نسبت به توان خود پولی برای کمک به فرد گرفتار مراجعه کننده به زورخانه پرداخت کنند لذا ضمن جمع آوری کمک در پایان بدون اینکه کسی متوجه شود که آن فرد نیازمند کیست پول جمع آوری شده توسط مرشد در پوشش کامل به فرد مورد نظر تحویل داده می شد بدون اینکه کسی بفهمد که آن فرد کیست !!!!!!!!!!!!!
یاد ایام بخیر
ایرانی ایرانی بمان
فــقــر تنها بــي پــولــي نــيـسـت
فــقــر فـقــط گــرسـنـگـي نـيـسـت
فقر نوشتن يادگاري روي كتيبه هاي 3000ساله ست .
فقر ايستادن روي گنجينه هاي تخت جمشيد و عكس گرفتن است.
فقر اين فرهنگ بي فرهنگي ست که امروز داريم

بزرگمهر حکیم وزیر دربار انوشیروان عادل پادشاه بلند مرتبه سلسله ساسانیان ایران بود
بزرگمهر : روشندل و نکته دان کسی است که سخنان کوتاه و پر معنی بگوید
بزرگمهر : بیهوده گوی در نظر هیچ کس قدر ندارد
بزرگمهر : دل آدمی بنده آرزوست ، سرشتها یکسان نیست ، هر کس خویی دارد ،
و جویا و خواهان چیزی است
بزرگمهر : برترین دانش ها یزدان پرستی است
● شكوه میراث پارسی
فرانسیس ژان اوگوست ریشار، ایران شناس و نسخه پژوه برجسته فرانسوی، از جمله پژوهشگران نام آوری است كه به حكم تأملات ژرفی كه در میراث فرهنگی ایرانیان صورت داده است نامی جاودان در فهرست خادمان فرهنگ ایران خواهد یافت.
ریشار در سوم دسامبر ۱۹۴۸ در پاریس متولد شد.دیپلم خود را در رشته فلسفه گرفت و تحصیلاتش را در دو حوزه ادبیات كهن و زبان فارسی ادامه داد و با رشته كتابداری تكمیل كرد و در سال ۱۹۷۴ كتابدار شعبه نسخه های خطی كتابخانه ملی فرانسه [در بخش شرقی] شد و مسؤولیت اداره مخزن فارسی و تهیه فهرست آن را برعهده گرفت تا اینكه به ریاست كتابخانه شرقی فرانسه برگزیده شد.
وی به سال ۲۰۰۳ پس از بازنشستگی از كتابخانه ملی فرانسه، از سوی ژاك شیراك، رئیس جمهور فرانسه، به سمت مشاور فرهنگی رئیس جمهور و ریاست بخش جدیدالتأسیس هنرهای اسلامی در موزه لوور پاریس منصوب شد و هم اینك به عنوان كارشناس ارشد آثار تاریخی و هنری در این مركز مشغول به كار است. او به زبانهای فارسی، عربی، آلمانی، انگلیسی، لهستانی، تركی، روسی، لاتین و یونانی آشنایی كامل دارد. چندین كتاب و بیش از ۵۰ مقاله علمی - پژوهشی درحوزه های مختلف ایران شناسی و نسخه پژوهی حاصل سی وپنج سال تلاش این پژوهشگر پنجاه و هفت ساله است. از جمله آثار مهم او می توان به «كتاب ایرانی»، «خمسه نظامی»، «شكوه پارسی» و «فهرست نسخه های فارسی» اشاره كرد. كتاب دیگری از او با عنوان «جلوه های هنر پارسی» به ترجمه روحبخشیان به همت مركز پژوهشی میراث مكتوب زیر چاپ است.
ميرزا ابوالقاسم فراهاني، فرزند سيدالوزراء ميرزا عيسي، معروف به ميرزا بزرگ از سادات حسيني و از مردم هزاره فراهان، از توابع اراک بود. در سال 1193 ه. ق. به دنيا آمد و زير نظر پدر دانشمند خود تربيت يافت و علوم متداوله زمان را آموخت. در آغاز جواني به خدمت دولت درآمد و مدتها در تهران کارهاي پدر را انجام مي داد. سپس به تبريز نزد پدرش، که وزير آذربايجان بود، رفت. چندي در دفتر عباس ميرزا وليعهد به نويسندگي اشتغال ورزيد و در سفر هاي جنگي با او همراه شد و پس از آنکه پدرش انزوا گزيد، پيشکاري شاهزاده را به عهده گرفت. نظم و نظامي را که پدرش ميرزا بزرگ آغاز کرده بود، تعقيب و با کمک مستشاران فرانسوي و انگليسي سپاهيان ايران را منظم کرد و در بسياري از جنگهاي ايران و روس شرکت داشت.
در سال 1237 ه. ق. پدرش ميرزا بزرگ قائم مقام درگذشت و بين دو پسرش، ميرزا ابوالقاسم و ميرزا موسي، بر سر جانشيني پدر نزاع افتاد و حاجي ميرزا آقاسي به حمايت ميرزا موسي برخاست، ولي اقدامات او به نتيجه نرسيد و سرانجام ميرزا ابوالقاسم به امر فتحعلي شاه به جانشيني پدر با تمام امتيازات او نائل آمد و لقب سيدالوزراء و قائممقام يافت و به وزارت نايب السلطنه وليعهد ايران رسيد و از همين تاريخ بود که اختلاف حاجي ميرزا آقاسي و قائممقام و همچنين اختلاف " بزيمکي ( خودي ) " و " اوزگه ( بيگانه ) " به وجود آمد.
گُبریاس یا گئوبروه نام یکی از بزرگان پارسی بود. وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، با کمک تعدادی از رؤسای هفت خانوادهٔ بزرگ پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش هخامنشی بر تخت نشسته بود، سلطنت را به داریوش بزرگ و خاندان هخامنشی بازگرداند..
گئوبروه هم در زمان کوروش و هم داریوش از سرداران ارتش ایران بود. گئوبروه در زمان کوروش یکی از شهربانان ایران بود. گئوبروه در فتح بابل به همراه کورش شرکت داشت. گلنوشتههای بدست آمده در سالهای اخیر نشان میدهند که سپاه پارس، تحت فرماندهی گئوبروه، بابل را بدون درگیر شدن در نبردی فتح کرد. پس از محاصره بابل، گئوبروه برای ورود به شهر که دور تا دور آن را رود فرات قرا گرفته بود، دستور داد جریان رود را منحرف کنند تا بتوانند از بستر خشک آن به شهر رخنه کنند. او پسر پادشاه را دستگیر کرده، به قتل رساند؛ آنگاه کورش وارد شهر شد.


