منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
نويسندگان
درباره

بـا تـوگـويـم ميهنــم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم آسمـانـت را پُـلِ پـروازِ سُنبـل مـی کنـم در سـرِ پيـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل مـی کنـم جـاودانـه ميهنـم اين بـار هـم مـی سـازمـت چون درفـش کـاويـان هر جای می افرازمت همچـو رستـم می کَـنم ديـو پليـدی را ز جـای چـون فـريـدون شـوکـت ديـريـنه می پـردازمت با تـو مـام ميهنـم ديـرينه پيمـان می کنـم گـر که ايـرانـم نبـاشـد، تـرک ايـن جـان می کنم همچـو آرش بر پَـرِ البـرز جـان بـر کَـف بـه پـای کوهسـاران را پُـر از آواز ايــران می کنم بـا تـو گـويـم ميهنـم اين بـار هـم گـل می کنم با تـو گـويـم ميهنم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ایران جاویدان

کاش میشد که در این جمعه ز ره آیی و از پرده برون آیی و فریاد بر آری که منم حجت پنهان خدا ....نور هدی....شمس و ضحی.....بدر و دجی....قائم و هم منتظر و مهدی موعود و ستایش شده و وعده ی هر پیر و پیمبر که کنم عالم و آدم ز غم و ظلم مبرا و کنم بر همه هستی به خدا عدل محیا و بکوبم به ید قدرت او کاخ ستم را و حکومت کند آن روز همین مردم مستضعف و مظلوم به سرتاسر دنیا و محقق کنم آن وعده قرآن و خدا را....

کاش میشد که بتابد به دل مردم بی تاب دمی حضرت مهتاب و ببینم رخ ارباب جهان را که به یمن قدمش ماه به رقص آید و خورشید به وجد آید و صورت به زمین ساید و از جانب آن کعبه به پا خیزد و فریاد برآرد که منم منتقم خون خدایی که بکشتید عطشناک و چه مظلوم در آن وادی و صحرا به لب آب و منم منتقم سیلی بر مادر مظلومه که پهلوش شکستید و به آتش بکشیدید در خانه ی ریحانه ی پیغمبر و محبوبه ی آن شیر خدا ، حیدر کرار.....علی را....

چه شود بر دل این ذره ی بی حاصل و مقدار تفضل بنمایید و من خوار و زمین گیر و خطا پیشه ی عاصی و گنهکار و سیه چرده ز بار غم دوری شوم آزاد و ببینم رخ زیبای تو ای دوست و فرصت دهیم تا بکنم بهر تو قربان همه ی بود و نبود و سر و دست و دل و جان را... 

همه عالم به خدا ظلم فراوان شده ای یوسف کنعان و بیا تا ببُری دست حریصان و حریفان ز چپاول شدن مال ضعیفان و یتیمان که ستم بی حد و حصر است و گلو گیر شده بغض در این ظلمت و تاریکی و دیگر نبود هیچ امیدی به کسی جز تو که خود صاحب عصری و زمان و به خدا دست به دامان تو هستیم و نبینیم به کس قدرت بر کندن بنیان جفا را....

ز خدا میطلبم فرصت دیدار شود روزیِ ما و نبود هیچ غمی بر دلت ای شاه جهان و برساند فرجت را که یقین در فرج و آمدن توست برای همه مردم فرج و خیر و گشاید همه اسرار، زمین و کند آزاد سما جمله عنایات به یمن قدم آن صنم یکه و زیبا و شکوفا بکند جمله جهان را....



وطن ابر بهارانت دل انگیز

تگرگ و برف و بارانت دل انگیز

صدای بزم یارانت دل انگیز

خروش سربدارانت دل انگیز

وطن پاینده و جاوید مانی

چو گل در پرتو خورشید مانی

بزرگ و سرفراز و شیر مانی

همیشه شاد و پر امید مانی

وطن آشفته بازارت نبینم

به کام دشمنان خوارت نبینم

ز رنج بی کسی زارت نبینم

رقیبان را دگر یارت نبینم

وطن خاکت همه خون شهیدان

نگاهت گشته مجنون شهیدان

دل پاک تو دلخون شهیدان

رخت چون روی گلگون شهیدان

وطن دامان تو دشت شقایق

گلستانت پر از مرغان عاشق

بنازم اوج کوههای بلندت

دماوند،اشترانکوه و سمندت

زبان پارسی گوی چو قندت

که دنیا را کشیده در کمندت

مرا مهر تو در دل جاودانه

وطن ای آرزوی هر بهانه

وطن بال و پر پرواز مایی

وطن تو نقطه آغاز مایی

تویی دمساز ما همراز مایی

تو هم خوان و تو هم آواز مایی

وطن ای پرشکوه ای سرزمینم

وطن ای جایگاه آخرینم

جدا از تو نیم با تو عجینم

نبینم دوریت هرگز نبینم...



من ایرانیم عشق من این بود

که مهر وطن بهر من دین بود

ببوسم من این خاک پاک وطن

که پاینده شد نام ایران من

همین افتخارم اهوراییم

قلم قاصر از شور و شیداییم

چو این مملکت ملک شیران بود

سلاح من این نام ایران بود

نیازم به میراث ایران من

همان تخت جمشید دشمن شکن

همان قصر پر شوکت و با وقار

همان ملک شاهان با اقتدار

نیازم به فردوسی باخرد

خرد تا ابد نام او می برد

بود افتخارم که ایران زمین

شده مهد رستم یل بی قرین

همان پهلوان دلیر و نژند

بمیرد که ایران نیابد گزند

اگر وارث آن یلان گشته ایم

اگر دل به این مملکت بسته ایم

بسازیم ایران فخر زمان

یه یاری یزدان و ایرانیان



ای وطـــــن، ای مــادر تاریخ سـاز
ای مـــرا بر خــــاک تـــو روی نیــاز

ای کویـــر تـــــو بهشت جـــان من
عشق جاویدان من، ایـــــــران من

ای زتو هستی گرفته ریشـــــه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام

آرشـــــی داری به تیــــــر انداختن
دست بهــــرامی به شیـر انداختن

کــــــــاوه ی آهنگری ضحــاک کش
پتک دشمن افکنی ناپــــــاک کش

رخشی و رستم بر او پــا در رکـاب
تا نبیند دشمنت هـــــرگز به خواب

مرزداران دلـــــیرت جـــــــان به کف
ســـــرفرازان سپاهت صف به صف

خون به دل کردند دشت و نهــــر را
بازگـــردانــدنــد خــــــرمــشــهــر را

ای وطــــــــن ای مــــادر ایـــران من
مــــــادر اجـــداد و فــــرزنــدان مـــن

خـــانه ی من بـانه ی من توس من
هر وجب از خـــــاک تــو ناموس من

ای دریــــغ از تـــو که ویــــران بینمت
بیشه را خـــالی ز شیـــران بینمـت

خاک تو گــر نیست جــــان من مباد
زنده در این بوم و بر یـک تــــن مباد

 



سلام من به تو کوه دمــاونــــــــد..............درود من به تو برتــر از سهنـــــــد
سلام من به تو ای بــام ایــــــران..............نشان و اسم و رسم و نام ایـــران
در این جمع آرشان بسیار داریــم...............رفیق و همدم و همیار داریــــــــم
بماند بر سر ما سایه ســـــــــارت...............نشویم بیش از اینی شرمســـارت
مقرر گشت با این حکم خداونــــد.............. افراشته مانی تو کــــوه دماونــــد
چنین است حکم حــق لایزالـــی................نگـــــه داردت از دیگــــر زوالــــی
مال و گنج گــــران را پاسداریـــم................سرباز و پاسدارش سپاس داریـــم
نخواند کس ما را فرزند ایــــــــران..............ببیند ملــکی را خراب و ویـــــــران
اگر دیر جنبیدیم با نــــاز و افـــــاد...............آب و خاکست که بینیم رفته بربـاد
بگیریم فردا روز دست فرزنــــدان...............در آغوش گیریم ما عزیز دلبنـــدان

 

شکسته شدیم سرحداتمان رفـــــــت............رستم کشته شد فراتمان رفـــت
خسرو پشتش شکست و بی یاور شد............مدائن واگذاشت،رو به خاور شــد
شایسته نبود در این مرز و بـــــــــــوم............لانه گزینـــد هر جغــــــــد شوم
آتشکــــده از خروشیــــــــدن بیفتـــاد............جام مستی از نوشیدن بیفتــــــاد
تخت جلوسى از مـــــــــا فـــنا شــــد............حکم مجوسى بر ما روا شـــــــد!
با این همــــــــه مکنت و مالــــــــــی.............ملقب گشت ایرانی به موالــــی!
کنون لشکر سعد از نو بـــراه اســـــت...........خیالی نیست ایرانی آگــاه اسـت
بگفتم تا بدانید کـــــــــــه دراهــــــــند............نه از راه حیــــره از راه آبــــــــند
نگویید این سخن افسانــــــه باشــــد.............کلام مجنونی دیوانـه باشـــــــــد



ای ایران از هر قوم و هـر کیستــــم................در نبود هســت تـــو در نیستـــم
چون وجــود مـــن از وجـود توســـت...............گـر نباشـد وجـودت ، فانیستــــم
شیعـــه و از هر نــــژاد و مکتبــــــی..............سنی و ملـــی ،مـن ایرانیستـــم
عشق تو حرف درون شعر می کنـد...............ار نگویم شعر تـو پـس چیستـــم؟
شعر تــو نفــس بـــازدم مـی شــود..............در نیاید ایـن نفس،مـن بایستــــم
چون که راوی سرگذشتت را بخواند...............با خود خلوت کــردم و بگریستــم
نقـشت را زینـــت گیتـــی یافتــــم...............با ذوق و شوق بـــدان نگریستـــم
در محـــل راز خـــود یــا بــــر نمــــاز..............مشغــول ذکـــرت بــا ربانـیستــــم
ای ایران از هر قــوم و هـر کیستـم...............در نبـــود هســت تـــو در نیستــم



وطنم تنم چه باشد که بگویمت تنی تو
که تو جانی و سراپا همه جان روشنی تو

وطنم تو بوی باران به شب ستاره باران
که خوشی و خوشترینی به مذاق میگساران

من اگر سروده باشم وطنم تو شعر نابی
من اگر ستاره باشم وطنم تو آفتابی

وطنم ، وطنم، وطنم ایران
همه جانی به تنم وطنم ایران

وطنم خوشا نسیمت که وزیدنش گل از گل
وطنم خوشا شمیمت که دمیدنش تغزل

وطنم که شعر حافظ شده وصله تن تو
که شکفته شعر سعدی به بهار دامن تو

وطنم درودی از من به تو و به عاشقانت
که سپرده ام به پیکت به نسیم مهربانت



چرا پالایشگاه الدوره در نهایت پالایشگاه الدوره بغداد که به واسطه گسترش شهر، اینک در داخل شهر بغداد قرار داشت، به عنوان هدف تعیین شد.
بمباران پالایشگاه مهم الدوره از چند جهت می توانست بسیار مهم و حیاتی باشد:
اول: به علت این که این پالایشگاه در نزدیکی پایگاه هوایی الرشید که مهم ترین پایگاه هوایی عراق بود، قرار داشت و در مورد وجود پدافند قوی در آن منطقه هیچ تردیدی نبود که با این حمله ایران می توانست ناتوانی عراق را در دفاع از شهر بغداد و از آن مهم تر دفاع از مهم ترین پایگاه هوایی اش اثبات کند.
دوم: با بمباران این پالایشگاه دود و آتش ناشی از سوختن مواد نفتی تا مدت ها غیر قابل کنترل بود و علاوه بر اختلال در تامین سوخت شهر بغداد، سوختن آن جا در دید تمامی خبرنگاران خارجی حاضر در شهر بغداد قرار می گرفت و رژیم بعثی صدام نمی توانست آن را انکار کند.
سوم: نیروی هوایی عراق بارها پالایشگاه های ایران را بمباران کرده بود و این عملیات به نوعی تلافی جویانه تلقی می گردید و هیچ اشکالی از این حیث متوجه این ماموریت نمی شد.

 

 

 

                                                            به ادامه مطلب مراجعه نماييد.



 

خاک من در هر سکوتت نعره هاکن

 

 

خاک من دلسوز ایران را صدا کن

 

 

خاک من فریاد شاهانت کجا رفت

 

 

اقتدار سرفرازان و دلیرانت کجا رفت

 

 

خاک من از چه تو خاموش نشستی

 

 

نعره کن تا که بدونن زنده هستی

 

 

نعره کن که حرمت انسان شکستند

 

 

تازیان پیمان یاران راگسستند

 

 

فروهر در خانه چون بیگانه گشته

 

 

هر نمادی جای او بر دل نشسته

نام نیکت هم اگر بیگانه گردد



دوستان به پا خیزید ایران بر سایه نابودی است

ایران به تاراج و فراموشی می رود

برخیزیم برای ایران برای وطن  برای تمدن دوهزار و پانصد ساله مان

برای کشوری که با تمام فرهنگ ها آشناست اما با تاریخ تمدن خودمان بیگانه و بیشتر این مشکل از حکومت ضعیفی که برای حفظ قدرت حتی تاریخ را می خواهد به فراموشی بسپارند سرچشمه می گیرد.و مردمی که بی تفاوت به مملکت خود هستند در اینجا افسانه های کره‌ای که هیچ گاه وجود نداشته اند و فقط افسانه هستند طرفداران زیادی دارند. ولی از تاریخ و تمدن ایران کمتر کسی اطلاع دارد از دلاوری ها و جنگ آوری هایی چون نادر شاه و افراد بسیاری دیگر که هرچه ایران را بزرگ قدرتمند کردند امروز حاکمان ضعیف و بی لیاقت آن را در معرض تجزیه شدن قرار می دهند

ما حتی یک سریال یا فیلم از تاریخ و تمدن 2500ساله خودمان ندیدیم، ولی با تمام جشن ها و شادی های کشورهای عرب تبارو غیره آشنا هستیم و در بعضی از آنها نیز مشترک هستیم... کشور کره چون قدمتی ندارد با ساخت سریال ها و افسانه ها  فرهنگ و تاریخ گذشته رااینگونه به مردم خود دیکته می کند و لی در ایران نه هزینه ای برای این کار می شود و نه بهایی داده می شود ولی در عوض هیچ کدام از سریالهای کره ای را از دست نمی دهیم و گونی گونی خریداری می شود تا ما خود را به فراموشی بسپاریم




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ