منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
نويسندگان
درباره

بـا تـوگـويـم ميهنــم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم آسمـانـت را پُـلِ پـروازِ سُنبـل مـی کنـم در سـرِ پيـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل مـی کنـم جـاودانـه ميهنـم اين بـار هـم مـی سـازمـت چون درفـش کـاويـان هر جای می افرازمت همچـو رستـم می کَـنم ديـو پليـدی را ز جـای چـون فـريـدون شـوکـت ديـريـنه می پـردازمت با تـو مـام ميهنـم ديـرينه پيمـان می کنـم گـر که ايـرانـم نبـاشـد، تـرک ايـن جـان می کنم همچـو آرش بر پَـرِ البـرز جـان بـر کَـف بـه پـای کوهسـاران را پُـر از آواز ايــران می کنم بـا تـو گـويـم ميهنـم اين بـار هـم گـل می کنم با تـو گـويـم ميهنم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ایران جاویدان

     تو ای کوروش ای نیک آموزگار                                            پیام آور پاک پروردگار

     ستایش کنم خاک پای تو را                                              نشستنگه جان فزای تو را

    هم آرامگاهت که اندر جهان                                             بر او سوده سر خسروان و مهان

    در این پارسگرد و در این مهر پاک                                       بریزیم همی اشک بر روی خاک

    تو ای دادگر شاه پوزش پذیر                                            به بینا دلی دست ما را بگیر

   همه تار و پودم پر از مهر توست                                         جهان را نیازی بدان چهر توست

  تویی فره فر شاهنشهان                                                 که پاکیزه جانی و روشن روان



پرفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان:

درجهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کوروش بزرگ شناخته شده است؛زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراطوری چندین دهه ی ایران مایه شگفتی است.آزادی به یهودیان و ملت های منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشته بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست.



  من اعلام می کنم هر کس آزاد است هر دین و آئینی که میل دارد برگزیند ، هر کجا که میخواهد 

سکونت گزیند و به هر کس که معتقداست عبادت کند ، معتقدان
خود را بجای آوردو هر کسبو کاری را که میخواهدانتخاب کند




تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم.
تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق، سرگشته، روي گردابم!
تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟
تو را كدام خدا؟
تو از كدام جهان؟
تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟
تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟
تو از كدام سبو؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!
مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!
كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟
كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند،
به رقص مي آيند،
سرود ميخوانند!
چه آرزوي محالي است زيستن با تو
مرا همين بگذارند يك سخن با تو:
به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!
به من بگو كه برو در دهان شير بمير!
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!
ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟
ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند
هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه.
كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست!
تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه
تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.



به گزارش شاهنامه فردوسی، انوشیروان عادل بجز نسل‌کشی مزدکیان به قتل‌عام‌های دیگری نیز دست یازید که از آن جمله است قتل‌عام بلوچیان و گیلانیان و سپس غارت اموال آنان و سوزاندن خانه‌هایشان. فردوسی درد و رنج مردم و قتل‌عام گروهی زن و مرد و کودک را به دست لشکریان ساسانی انوشیروان با شیواترین سروده‌ها بیان کرده است: «ازیشان فراوان و اندک نماند، زن و مرد جنگى و کودک نماند». او همچنین آورده است که گستردگی نسل‌کشی بلوچ‌ها به اندازه‌ای بوده که یک نفر بلوچ و حتی یک نفر چوپان بلوچ در هیچ کجا به دیده نمی‌آمد: «ببود ایمن از رنج ایشان جهان، بلوچى نماند آشکار و نِهان/ شبان هم نبودى پس گوسپند، به هامون و بر تیغ کوه بلند».
به گزارش شاهنامه فردوسی، انوشیروان عادل پس از سرکوب بلوچ‌ها به سوی گیلان حرکت کرد و سکونتگاه‌های گیلانیان را با بی‌رحمی به زنان و اطفال در آتش سوزاند و غارت کرد و قیام آنان را چنان به خاک و خون کشید که: «چنان بُد ز کشته همه کوه و دشت، که خون در همه روى کشور بگشت/‏ ز بس کشتن و غارت و سوختن، خروش آمد و ناله مرد و زن/ ببستند یکسر همه دست خویش، زنان از پس و کودک خُرد پیش‏.
حال پرسش اینجاست: عدل انوشیروان دروغ است یا روایت فردوسی؟ یا اینکه مفهوم عدل همین است؟
    برای آگاهی بیشتر و متن کامل گزارش فردوسی بنگرید به: شاهنامه فردوسی، بکوشش جلال خالقی مطلق و ابوالفضل خطیبی، دفتر هفتم، بخش پادشاهی نوشین‌روان، تهران، 1386، صفحه 118 و 119.
منبع: سایت
پژوهش های ایرانی



هیچ پیش آمده کز هستی دلگیر شوی
هیچ پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی
هیچ دانی چه گرانبار غمی ست
کز پس عمری با سعی وعمل خو کردن
فارغ از سیر فلک رو به زمین آوردن
وانگهی
این سیهکار هوسباز سراپا نیرنگ
بزند چرخی و بازیجه ی تقدیر شوی
هیچ می دانستی چه غم جانکاهی ست
نوز برنامده از چاله فتادن در چاه
نوز نگشوده ز افسانه و افسون گرهی
با دو صد بند گران بسته ی تزویر شوی
هیچ دیدستی در پهنه ی گیتی جایی
کاندر او نسل جوان
از پس عمری شور طلب و جوش و خروش
خسته از بار ملالی که گرفته ست به دوش
مشت خود بر دهنت کوبد و آشوبد،اگر
بشنود از تو دعایی که:
برو پیر شوی
هیچ باور داری
زیر این بر شده ی دودوش زنگاری
سرزمینی ست عجیب
همه چیزش وارون
کاندر او مرگ به از زندگی است
شرف انسان در بندگی است
دیده ی گریان خوب است و لب خندان بد
موهبتنای خدا فقر و نیاز ومرض است
که کنی عصیان، روزی دو اگر سیر شوی
هیچ پنداشتی ای بسته به آینده امید
عاشق صبح سپید
ای به سودای طلوع سحری جسته ز جا
راهپیمای جهان فردا
کز پس عمری سعی و عمل و شوق و امید
زیر آوار شب تیره زمینگیر شوی؟
وندر این دامگه جهل و جنون ، زرق و ریا
به گناهی که چرا دم زدی از چون و چرا
هدف ناوک مردافکن تکفیر شوی
هیچ پیش آمده کز هستی دلگیر شوی
هیچ پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی



ز یکشنبه اول بهمن ۱۳۹۱ بود. صبح روز گذشته دو مراسم عمومی در تهران برگزار شد. ابتدا دو زورگیر را پیش چشمان مردم در پارک خانه هنرمندان اعدام کردند و ساعتی بعد تشییع جنازه همایون خرم، از اساتید بی تکرار موسیقی اصیل ایرانی در گوشه دیگری از پایتخت در محوطه تالار وحدت برگزار شد.این دو واقعه اگرچه بی ارتباط با یکدیگر بودند اما در حاشیه آنها اتفاقی رخ داد که می تواند دریچه ای امیدبخش در برابر چشمان ناظران نگران امروز ایران بگشاید.

اعدام در ملاءعام در ایران سابقه کمی ندارد. سال هاست که تصمیم سازان و تصمیم گیران نظام به این نتیجه رسیده اند که می توان با چشم پوشی بر فقر، فساد، تبعیض و دیگر مؤلفه های مؤثر در ساخت ناهنجاری های اجتماعی و صرفا با برخورد خشونت بار با مجرمان که قربانیان ناگزیر همین شرایط هستند، این ناهنجاری ها را به صورت ریشه ای درمان کنند.

رشد روز افزون نا امنی عمومی، سرقت های مسلحانه، زورگیری، تجاوز و مجموعه ای از وحشتناک ترین جرایم اجتماعی خود به تنهایی نشان می دهد که این استراتژی حکومت تا چه اندازه نا موفق بوده است.با وجود این، اعدام های عمومی همچنان ادامه دارند. مسئولان قضایی و امنیتی آنگونه که خود می گویند، این تصور را دارند که اعدام در ملاءعام مجرمانی که مرتکب جرایم خشونت بار علنی شده اند می تواند باعث عبرت دیگرانی شود که به این جرایم اشتغال دارند یا خیال این اشتغال را در سر می پرورانند.چنین اعدام هایی تماشاگرانی هم دارد. مردمی که جمع می شوند تا رقص مردمی دیگر را بر روی طناب دار تماشا کنند. همین چند روز پیش صدها نفر یک استادیوم در سبزوار که روزگاری نه چندان دور برای سال ها از مراکز فرهنگ، ادب و تمدن ایرانی و اسلامی بود را پر کردند تا جان دادن محکومانی را به تماشا بنشینند. استادیوم فوتبال بود و شاید تماشاچیان اعدام به سبک تماشاچیان مسابقات فوتبال، تخمه هم برای شکستن برده بودند.

سال هاست که سبزوار مانند دیگر نقاط ایران در آتش بیکاری، فقر، تبعیض، توسعه نیافتگی و اعتیاد می سوزد، سینماها تعطیل می شوند، انصار حزب الله مانع نمایش فیلم ها می شود، کتابخانه ای در کار نیست، پارک ها به خانواده ها تعلق دارد نه مجردها، گشت ارشاد غوغا می کند و سالن تئاتر حکم کیمیا دارد. در عوض هیات ها، حسینیه ها، روضه خوان ها، مداحان و روحانیون روز به روز بیشتر می شوند. پاریس 30 سال اینگونه اداره بشود که تنها تفریح مجاز و مشروع مردمش تماشای مراسم اعدام باشد، باید استادیومی بسازند که چند برابر پارک دو پرنس ظرفیت داشته باشد.

تهران دیروز صبح این مژده را داد که ایرانیان هنوز به آن میزان و تعداد که برخی می خواهند، نمرده اند؛ آنجا که شرکت کنندگان در تشییع جنازه یک هنرمند بالغ شده در حکومت پهلوی، ده ها برابر تماشاچیان مراسم اعدام دو جوان تربیت شده در حکومت اسلامی بودند.در ایران هنوز مردمی زندگی می کنند که دل به آواز شجریان و قربانی و اصفهانی و گوش به نی موسوی دارند نه چشم به طناب دار. هنوز می توان امیدوار بود.



شاهزاده ایرج در نسل ما  شاعری زشت گو و رکیک نویس معرفی شد تا جایی که اسم او در هر جمعی برابر بود با گفته های زشت. اما واقعیت این است که ایرج میرزا شخصیت با ادب و تحصیل کرده ای بود و در کنار الفاظی که بکار برد اهداف بزرگی داشت. امروز دیگر کسی نمیداند که او چقدر به تعلیم و تربیت اهمیت داده. کسی نمیداند شعر روباه و زاغ .قلب مادر. موش و شیر و و و بسیاری از اشعار که هنور در کتب اموزشی موجود است را ایشان با ترجمه ی داستان های کوتاه فرانسوی و منظوم کردن آنها نوشته و باعث تاسف است. شاه و جام مثنوی 91 بیتی از ایرج میرزا یک کلاس کامل است برای شعرای ایماژیست و دقت در این شعر نتیجه ای را برای هرکس که به پیشرفت فکر میکند به همراه دارد. در پایان این مثنوی  به توانایی های شاعر پی میبرید . ضمن اینکه درسی را نیز در انتها فرا خواهید گرفت.



بيش از بيست و يك سال از پايان نبردي مي گذرد كه فرزندان اين سرزمين با توسل و ذكر ائمه معصومين ( ع ) تعريفي تازه براي معنويت، رشادت و مظلوميت را در تاريخ ايران زمين ثبت كردند . نبردي كه در آن واژه غيرت و مردانگي در عمل تعريف شد و نبردي كه در آن رزمندگان در فداكاري و گذشت از يكديگر سبقت مي جستند .

در اين دوران آتش و خون لحظه هاي عمليات لحظه هاي اوج وارستگي و خدائي شدن انسان بود و شب هاي جبهه را مي ديدي كه  رزمندگان پشت خاكريز نشسته و زير لب با خود از خانه زهرا (س) و علي (ع) زمزمه مي كنند و با ياد كربلا اشك مي ريزند .

و باز هم مي ديدي كه دنيا برايشان بسيار كوچك شده است تا جايي كه نفسهايشان به شماره       مي افتاد و حضور در اين عالم خاكي برايشان سخت بود . اين را مي شد از گريه هايشان در تاريكي هاي شب در حالي كه صورت خود را روي خاك گذارده بودند و يا از قطرات اشكي كه هنگام ذكر قنوت از گونه هايشان جاري مي شد فهميد .

آرزوي شهادت آرزوي پر خريدار بود، اما برخي در اين آرزويشان خواسته ديگري نيز داشتند و آن گمنام ماندن بود، هم در لحظات زود گذر زنده بودن و هم در شهادت . چه آنها در شهادت به مولايشان حسين (ع) و اقتدا كرده و گمنامي را به ياد مرقد گمگشته حضرت زهرا (س) مي طلبيدند .

و باز هم امروز در سال روز شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س ) پيكر پاك چند تن از شهداي گمنام در نقاط مختلف سرزمين ايران خاكسپاري شد و دو تن از شهداي گمنام نيز در شهر دامنه تشعييع و خاكسپاري شدند .

اگر مي بينيم سربلندي كوههاي ايران را، و اگر مي بينيم پايداري اين سرزمين را، اينها به خاطر همت و رشادت آناني است كه بدون هيچ چشمداشتي به ثروت و قدرت لباس خاكي به تن كردند و براي پاسداري از شرافت ديني و ملي ايرانيان اين چنين مظلومانه پس از سالها اثري از وجود آنان را در دل خاك ميهن قرار مي دهند تا سندي باشد براي نسل هاي آينده كه بدانند چه كساني و چگونه خود را فداي جاودانگي ايران زمين كردند .

 



شبکه خبري الجزيره قطر در خبري که در مورد جنگنده فوق‌پيشرفته جمهوري اسلامي ايران منتشر کرد، مرتکب گاف رسانه‌اي جالبي شده است.
به گزارش گروه بين‌الملل مشرق

، شبکه خبري الجزيره قطر در خبري که در مورد جنگنده فوق‌پيشرفته جمهوري اسلامي ايران منتشر کرد، مرتکب گاف رسانه‌اي جالبي شده است.





 

الجزيره در اين خبر، مدعي شده است که جنگنده بومي "قاهر 313"، به جنگنده بمب‌افکن آمريکايي اف‌اي18 (هورنت) شباهت دارد! اين در حالي است که اف18، 18 متر طول و 13 متر عرض دارد و دوموتوره است و اکثر انواع آن با دو سرنشين کنترل مي‌شود در حالي که قاهر 313 يک‌موتوره، کوچک و تک‌سرنشين است و به لحاظ ظاهري هم هيچ شباهتي به جنگنده ايراني ندارد.



مشرق، با انتشار تصاويري از اين دو جنگنده، مقايسه و قضاوت در اين خصوص را به مخاطبان واگذار مي‌کند:













💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ