منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
نويسندگان
درباره

بـا تـوگـويـم ميهنــم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم آسمـانـت را پُـلِ پـروازِ سُنبـل مـی کنـم در سـرِ پيـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل مـی کنـم جـاودانـه ميهنـم اين بـار هـم مـی سـازمـت چون درفـش کـاويـان هر جای می افرازمت همچـو رستـم می کَـنم ديـو پليـدی را ز جـای چـون فـريـدون شـوکـت ديـريـنه می پـردازمت با تـو مـام ميهنـم ديـرينه پيمـان می کنـم گـر که ايـرانـم نبـاشـد، تـرک ايـن جـان می کنم همچـو آرش بر پَـرِ البـرز جـان بـر کَـف بـه پـای کوهسـاران را پُـر از آواز ايــران می کنم بـا تـو گـويـم ميهنـم اين بـار هـم گـل می کنم با تـو گـويـم ميهنم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ایران جاویدان

پس از برکنار کردن برادر بر تخت نشست (459م). در زمان او ایران درگیر قحطی و خشکسالی شدیدی شد ولی با درایت فیروز امور مملکت به خوبی کنترل می شد. فیروز در مالیات ها تخفیف داد، آذوقه و غلات به کشور وارد کرد و نیز به ثروتمندان توصیه کرد که به یاری مردم فقیر و گرسنه بشتابند. عید آب ریزَگان نیز یادگار این دوران است و به دلیل باران های فراوان پس از خشک سالی انجام می شد. در زمان فیروز جنگی بین ایران و روم در نگرفت زیرا ایران درگیر هیاطله و روم نیز درگیر هون ها بود. همچنین آرّانی ها (آلبانیایی ها) که با استفاده از اختلافات بین هرمز و فیروز از کنترل ایران خارج شده بودند دوباره مطیع شدند (البته این قوم آریان های ایرانی بودند که بین رود کورا و دریای مازندران و دربند و ارس زندگی می کردند و منظور آلبانیایی های بالکان نیستند).

جنگ با هیاطله: فیروز پس از آرام کردن اوضاع داخلی و عبور از قحطی راهی ایالات شمال شرقی شد ولی نتوانست بر هیاطله پیروز شود. طبق روایات پادشاه هیاطله که او را آخ شُنواز نامیده اند پیشنهاد صلح داد به شرطی که فیروز دختر خود را به او بدهد. فیروز نیز این پیشنهاد را پذیرفت ولی به جای دختر خود یکی از کنیزان را نزد آخ شنواز فرستاد. به زودی آخ شنواز متوجه این فریب شد و در پی انتقام گیری از فیروز برآمد. به همین دلیل از فیروز درخواست کرد تا برای آموزش جنگی قوای هیاطله عده ای از صاحب منصبان نظامی ایران را نزد او بفرستد. در جواب این درخواست فیروز حدود سیصد نفر از صاحب منصبان و متخصصان جنگی خود را به هیاطله فرستاد ولی آخ شنواز اکثر آنها را به قتل رساند و تعدادی را نیز مجروح و معلول کرد و نزد فیروز پس فرستاد و پیغام داد که این جواب حیله ی او بوده است. بدین ترتیب جنگ دوم آغاز شد و فیروز این بار از سمت گرگان حمله برد ولی گرفتار شد. در این مورد طبری ماجرای زیر را نقل می کند:

«خاقان هیاطله با حیله ای فیروز را به دره ای کشاند که هیچ راه خروجی نداشت و همین که از گرفتاری سپاهیان فیروز در آنجا مطمئن شد ورودی دره را به تصرف خود درآورد. فیروز که شکست را خود را قطعی می دید به خان هیاطله پیشنهاد صلح دائمی داد و آخ شنواز نیز قبول کرد به شرط آنکه فیروز در پیشگاه او به خاک بیفتد. این امر بسیار برای فیروز سنگین بود ولی چون چاره ی دیگری نداشت پذیرفت. در قبول این شرایط موبدی به او بسیار دلداری داد و گفت که این کار شاهنشاه به معنی پرستش آفتاب است. ولی کار به اینجا ختم نشد و فیروز نتوانست رفتارهای تحقیرآمیز آخ شنواز را تحمل کند و تصمیم گرفت از این دام بگریزد ولی چون در عهدنامه سوگند یاد کرده بود که از ستون تعیین شده به عنوان مرز نگذرد، تصمیم گرفت آن ستون را کنده و پیشاپیش سپاه حرکت دهد تا بدین ترتیب سوگندش را نیز نشکسته باشد. بدین ترتیب فیروز با سپاهیان بسیار و 500 فیل راهی بلخ شد ولی هیاطله به مقابله با او شتافتند. آنها سپاهیان فیروز را از عواقب شکستن سوگند ترساندند و بدین ترتیب نیمی از سپاهیان فیروز بازگشتند و فیروز با باقی سپاهیانش جنگید ولی در خندقی که بر سر راه آنها کنده شده بود فرو رفتند و همگی کشته شدند.(483م)»

به نظر می رسد این واقعه بیشتر شبیه به یک داستان متناقض است. اگر فیروز در دره گیر افتاده بود، چگونه توانست 500 فیل تهیه کند و اگر فیل ها را از قبل داشت پس چگونه آخ شنواز هنگام انعقاد قرارداد صلح آنها را از فیروز نگرفت؟ تناقض دیگر این است که اگر دره راه خروج نداشت و ورودی نیز در اشغال هیاطله بود، فیروز چگونه توانست به سمت بلخ حرکت کند؟ علاوه بر این موارد به نظر می رسد موضوع ستون نیز بیشتر یک افسانه باشد. اصل قضیه باید اینگونه باشد که فیروز پس از شکست در جنگ قصد عقب نشینی داشت ولی در بیابان آخال امروزی راه را گم کرد. به زودی سپاه هیاطله به آنها رسیدند و طی جنگی که در این بیابان رخ داد فیروز به همراه سپاهیان خود کشته شد. قضیه ی کنیزک نیز به نظر درست نمی باشد و این داستان از این جهت نقل شده که ازدواج دختر شاهنشاه ایران با خان وحشی هیاطله برای ایرانیان بسیار ننگین بوده است.

فیروز در گرگان از دریای خزر در امتداد شمالی رود گرگان دیواری را برای جلوگیری از حملات هیاطله احداث کرد که امروزه بقایای آن با نام «سد اسکندر» معروف است.

در زمان فیروز ارمنستان شورید و فردی به نام ساهاک به پادشاهی آنجا رسید. دلیل این شورش نیز تعصبات مذهبی مأموران ایرانی و اقدامات ضد مسیحی آنها بود. چندی بعد گرجی ها نیز به ارامنه پیوستند. در غیاب فیروز که در مرزهای شرقی به سر می برد زرمهر سردار ایرانی به خرج خود سپاهی جمع آوری کرد و راهی ارمنستان شد. در این جنگ زرمهر پیروز شد و ساهاک به قتل رسید. شورش ها نیز موقتا خوابید ولی اوضاع ارمنستان بسیار نامطمئن باقی ماند.




مقدمه: همان‌گونه که در مورد بسیاری دیگر از عوارض جغرافیایی جهان رایج است برای این دریا نیز نام‌های متفاوتی در زمان‌های گوناگون استفاده شده ‌است. در زمان قدیم، این دریا را به نام اقوامی که در ساحل آن زندگی می‌کردند می نامیدند. مثلاً تبرستانی‌ها، گرگانی‌ها، کاسپین‌ها و هیرکانی‌ها در قدیم در کنار این دریا بوده‌اند. به همین دلیل، اسم این دریا به نام‌هایی مانند هیرکانی‌ها، تبرستان یا دریای تپوران و کاسپین شناخته می‌شده‌ که کاسپین در زمان حال نیز همچنان کاربرد دارد. از طرفی در معاهدات موجود بین ایران و شوروی و همچنین در قراردادهای بین‌المللی دو کشور نیز همواره از دو نام خزر و کاسپین استفاده شده ‌است....

 

 

 



مورخین شرقی انوشیروان را بزرگ ترین پادشاه ایران دانسته اند ولی امروزه با اسنادی که از ایران باستان به دست آمده به نظر می رسد با وجود افرادی مانند کوروش و داریوش کبیر؛ دیگر انوشیروان را نمی توان دارای این مقام دانست ولی این موضوع که او بزرگ ترین پادشاه ساسانی بوده است بدون هیچ گونه شک و تردیدی پذیرفتنی است. انوشیروان جزء معدود افراد بزرگی بود که در او خصوصیات مملکت داری و جنگ آوری به شکل هم زمان وجود داشت. در زمان او:

1-      امپراتوی ساسانیان به اوج قدرت خود رسید.

2-      امپراتوری روم شکست های سنگینی را متحمل شد و غرامت های سنگینی را پرداخت کرد

3-      دولت هیاطله از صفحه ی گیتی حذف شد

4-      خزرهای وحشی به سختی گوشمالی داده شدند

5-      ترک های ماوراء النهر به جای اولیه ی خود بازگشتند

6-      حبشی ها از یمن بیرون رانده شدند و آنجا دست نشانده ی ایران شد.

 از طرف دیگر اصلاحات انوشیروان در امور داخلی روح تازه ای در کالبد ایران دمید و ایرانیان برای اولین بار با علوم یونان آشنا شدند. بی شک انوشیروان آخرین ستاره ای بود که در آسمان ایران باستان درخشید؛ زیرا ساسانیان پس از او رو به افول نهادند و دیری نگذشت که امپراتوری عظیم ساسانیان منقرض شد و فصل جدیدی از تاریخ ایران رقم خورد.

موافق روایات ایرانی فردی به نام بزرگ مهر در اجرای اصلاحات مملکتی کمک های بسیاری به انوشیروان می کرده است. بزرگ مهر در ابتدا معلم هرمز پسر انوشیروان بود و چون شاه دانایی و لیاقتش را دید؛ او را به مقام وزارت منصوب کرد. در مورد بزرگ مهر گفته می شود که در نهایت به دستور خسرو پرویز کشته شده است.




میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار می‌رفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد.

قاآنیا زگفتهٔ بیهوده لب ببند

 

کاین‌قیل‌و‌قال‌محض‌خیالست‌وصرف وهم

آ‌ن بی‌نشان که ملک دو عالم ازآن اوست

بیرون بود ز حیز فکر و جهان فهم


ای برادر گرت خطایی رفت

 

متمسک مشو به عذر دروغ

کان دروغت بود خطای دگر

که برد بار دیگر از تو فروغ






میرزا جبارعسگرزاده معروف به جبار باغچه‌بان (۱۲۶۴، ایروان - ۴ آذر۱۳۴۵) از مردم تبریز بود. او ابتدا در تبریز کودکستانی را تحت عنوان «باغچه اطفال» دایر کرد و به همان خاطر خود را باغچه‌بان نامید.

او مدرسه ناشنوایان را در سال ۱۳۰۳ با وجود مخالفت‌های زیاد از جمله رئیس فرهنگ وقت دکتر محسنی در تبریز دایر کرد. این کلاس جنب باغچه اطفال باغچه‌بان در کوچه انجمن در ساختمان معروف به عمارت انجمن تأسیس شد.

او از سال ۱۳۰۷ خورشیدی علیرغم دشواری‌های وسیع چاپ و کلیشه، چاپ کتاب‌های ویژه کودکان را با نقاشی‌هایی که خود می‌کشید آغاز کرد. یکی از کتاب‌های وی با عنوان «بابا برفی» توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسیده و شورای جهانی کتاب کودک آن را به عنوان بهترین کتاب کودک انتخاب کرد.

 


ابتکارات ویژه باغچه‌بان در آموزش عبارت بودند از:

  • روش شفاهی در تعلیم ناشنوایان
  • آموزش روش حساب ذهنی به ناشنوایان
  • گاه‌نما وسیله‌ای برای نشان دادن پستی و بلندی‌های اقیانوس‌ها روی نقشه به کودکان
  • الفبای گویا
  • گوشی استخوانی یا تلفن گنگ




ایران فردوسی است و حماسه. ایران حافظ است و عشق. ...ایران مولوی است و معرفت. ایران عطار است و عدالت. ایران خیام است وصداقت. ایران فرغانی است و حقیقت. ایران فرخی است و آزادی . ایران بابک است و قیام. ایران افشین است و عصیان. ایران مازیار است و طغیان. ایران مزدک است و جسارت.

ایران من تا ابد جاودان و سربلند





 

 

 

 

 

كـوروش بـزرگ از نگاه ماكياولي

 

دكتر علی علی بابایی درمنی

افلاطون، فیلسوف بزرگ یونانی بر این باور بود که برای حل مشکلات یک جامعه، آن جامعه باید به زیر بیرق حکومت حکیمانه‌ی یک «شاه - فیلسوف» قرار گیرد. بنا به اعتقاد افلاطون، جهان مُثُل (جهان مینوی) در آن‌سوی جهان مادی (گیتی) واقع است و آن‌چه در این جهان روی می‌دهد، بازتاب ناقص آن جهان است. اما اگر انسان نمونه‌های کامل و غایت نهایی تمامی امور را که در جهان مُثُل می‌باشند را بشناسد و خود را با آن تطبیق دهد، قادر خواهد بود، جامعه‌ای بهتر از جامعه موجود، در گیتی بسازد. این وظیفه را افلاطون بر دوش کسانی می‌نهد که آن‌ها را شاه- فیلسوف می‌نامد، یعنی مردانی که توان ذهنی ممتاز و دانش فراوان دارند. «اگر در جامعه فیلسوفان پادشاه نشوند، یا کسانی که امروز عنوان شاه و زمامدار به خود بسته‌اند به راستی دل به فلسفه نسپارند، و اگر فلسفه و قدرت سیاسی با یکدیگر توأم نشوند، و همه طبایع یک جانبه امروزی، که یا تنها به این می‌گرایند یا به آن، از میان برنخیزند، بدبختی جامعه‌ها و به طور کلی بدبختی نوع بشر، به پایان نخواهد رسید.»  (1)
چنانچه در کتاب «آلکیبیادس» نوشته افلاطون نیز نکته‌ای از نگاه تحسین‌آمیز افلاطون به کورش بزرگ حکایت دارد، و به نظر می‌رسد که افلاطون شاه- فیلسوف آرمانی خود را در وجود کورش بزرگ جستجو می‌کرده است. در مناظره بین سقراط و آلکیبیادس (2)، سقراط آلکیبیادس را از چنان مقامی برخوردار می‌داند که حتی با پریکلس (3) قابل مقایسه نیست و به او می‌گوید: «بر آنم که جز کوروش و خشایارشا هیچ مردی را در نظر تو قدر و اعتبار نیست.» (4) از این سخنان، نگاه ستایش آمیز یونانی‌ها و در رأس آن‌ها افلاطون به نوع حکومت سیاسی ایران آشکار می‌شود.

ولی با تمام این اوصاف اگر در مورد بهره‌گیری یونانی‌ها از منش جهان‌داری کورش بزرگ تردیدی باشد، گزنفون شاگرد سقراط این تردید را برطرف می‌کند. نامبرده با صراحت بیشتری از استاد خود، حق مطلب را ادا کرده و در کتاب «کوروش نامه»، در لفافه، آرزوی یک یونانی را برای داشتن حاکم حکیمی چون «کوروش بزرگ» بیان می‌کند و حکومت کورش را که بر مبنای تدبیر و کیاست می‌داند، ستایش می‌کند: «در واقع در قلمرو شاهی کوروش ملل و اقوام متعددی همه طوق اطاعتش را به گردن نهادند و با وجود اینکه از یکدیگر، روزها بلکه ماه‌ها فاصله داشتند و عده‌ای هرگز او را به چشم خود ندیده بودند و برخی اطمینان داشتند که هرگز در عمر خود او را نخواهند دید، همگی یک دل و یک جهت می‌کوشیدند در زیر بیرق پادشاهی‌اش درآیند و اوامرش را تمکین کنند.» (5)

پس از گزنفون نیز ستایش از شیوه‌ی حکومت کورش بزرگ، نویسندگان یونانی، رومی و به طور کلی در اروپا ادامه یافت. حتی در میان نوشته‌های برخی از نویسندگان رومی، نشانه‌هایی دال بر این می‌بینیم که این نویسندگان کورش را پادشاهی فرهمند و چگونگی به شاهی رسیدن او را با نمادهای این فره چون خورشید به تصویر کشیده‌اند.

« سیسرون»(6) خطیب رومی به نقل از دینون حکیم یونانی نقل میکند که: «کورش بزرگ روزی خورشید را در زیر پایش دید و سه مرتبه کوشش کرد تا آن را بگیرد. ولی هر 3 بار ناکام ماند و ناامید شد. هنگامی که از خواب برخاست از یک مغ که در میان ایرانیها به دانایی شهره بود، پرسید که تعبیر این خواب چیست؟ مغ پاسخ داد که چون 3 بار برای گرفتن خورشید تلاش کرده‌ای برای 30 سال به پادشاهی می‌رسی.» (7)

استاد ابراهیم پورداود به ارتباط میان خورشید و خوره یا فره ایزدی باور دارد و کلمۀ خوره را در اصل برگرفته از خور یا خورشید می‌داند: «هرچند که در سانسکریت کلمه‌ای مترادف فر موجود نیست، اما شکی نیست که ریشه این کلمه در سانسکریت سور (Svar ) می‌باشد، که به معنای خورشید است. این کلمه در اوستا هور(Hvar )، در گاتاها خوان (Khvan ) و در فارسی خورشید گوییم.» (8)

ستایش از منش سیاسی کوروش بزرگ تا قرون وسطی در میان اندیشمندان اروپایی ادامه یافت. ماکیاولی اندیشمند بزرگ حوزۀ اندیشۀ سیاسی، از او به عنوان بنیانگذار اندیشۀ سیاسی نوین در غرب یاد می‌شود نیز یکی از ستایشگران کورش بزرگ است.
نیکولو برناردو ماکیاولی (1527-1469م) فیلسوف سیاسی، شاعر، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس مشهور ایتالیایی در ۳ مه ۱۴۶۹ م در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. ماکیاولی زندگی خود را صرف سیاست و وطن‌پرستی کرد. با اینحال برخی او را به اتهام حمایت از حکومت اقتدارگرا و ستمگر همواره مورد حمله قرار داده‌اند. علت این امر جزوه کوچکی به نام شهریار (Il Principe) است که وی برای خانواده مدیچی (Medici) حاکمان فلورانس نوشته‌است. نبوغ سیاسی ماکیاولی به‌وسیله اتهاماتی که در این باره به وی نسبت داده شده تحت‌الشعاع قرار گرفته‌است. از این روست که فرانسیس بیکن او را این‌چنین می‌ستاید: « ما به کسانی همچون ماکیاولی مدیونیم، که جهان سیاست و رهبران آن را آن‌طوری که هست به ما نشان می‌دهند، نه آن‌طوری‌که باید باشد.» (9)

ماکیاولی به طور مداوم به‌دلیل حمایتش از حکومت فاسد مورد لعن بود.و حتی امروزه نیز به حکومت مستبد حکومت ماکیاولیستی گفته می‌شود. هرچند که اخیراً شخصیت حقیقی وی تا حدودی روشن شده است. بر همین اساس، به نظر می رسد هدف ماکیاولی از نگارش کتاب شهریار، کمک به حکومت ایتالیا برای حفظ وحدت و انسجام و غلبه بر سایر حکومتهای اروپایی بوده است. او در این کتاب با نگاهی واقع گرایانه به مقوله قدرت و ساز و کار حفظ آن، تأکید کرده که هدف ایجاد حکومت قدرتمند، وسیله را توجیه می‌کند.
 
در ایران نیز برخی از گروه‌های چپ، تحت تاثیر سیاستمداران اتحاد جماهیر شوروی که اصولا با هر گونه حکومت مرکزی قدرتمند در کشورهای مستقل دیگر سر ستیز داشت، چهره‌ای منفور از ماکیاولی را در ایران، ترسیم کردند. سبب این اقدامات کمونیست‌ها این بود که اتحاد جماهیر شوروی می‌کوشید تا از طریق ایادی خود، در کشورهای مستقل، حکومت‌های مرکزی را تضعیف کرده و سپس با تقویت قدرت‌های محلیِ مرکزگریز، در فرصت مناسب، استقلال آن کشور را از بین برده و بر آن تسلط یابد. چهره‌ی ماکیاولی نیز به عنوان یک میهن‌پرست ایتالیایی و کسی که در پی برقراری یک حکومت مرکزی نیرومند در ایتالیا بوده، از سوی کمونیست‌ها مخدوش شده، اما همانطور که گفتیم، با مطالعات نوین بطلان این تحریفات آشکار شده‌است.
ماکیاولی به خوبی از تاریخ ایران باستان آگاه است. برای نمونه از به پادشاهی رسیدن داریوش بزرگ این گونه سخن می-گوید: «خطرات زیادی در مرحله‌ی آماده ساختن وسایل اجرای توطئه و پیش از آنکه عمل آغاز شود، در کمین توطئه گران است، و راه مصون ماندن از آنها این است که می‌گویم: نخستین و مطمئن‌ترین و به سخن بهتر یگانه وسیله‌ی جلوگیری از خطر این است که نگذاری مجالی برای خیانت داشته باشند، بدین معنا که باید نقشه‌ات را فقط اندکی پیش از اجرای آن به اطلاع ایشان برسانی و نه زودتر. مغی از طریق نیرنگ تاج پادشاهی ایران را به چنگ آورد. اوتانس یکی از بزرگان کشور، همین که به نیرنگ مغ پی برد، با دیگر بزرگان کشور به مشاوره پرداخت و گفت که بر آن شده‌است که کشور را از حکومت استبدادی مغ برهاند. چون یکی از حاضران پرسید که عمل چه هنگام آغاز خواهد شد؟ داریوش، یکی از 6 تن که اوتانس به مشاوره خوانده بود، بر پای خاست و گفت: اگر هم اکنون بی درنگ عمل را آغاز نکنیم، راز همه‌ی شما را فاش خواهم کرد. همه موافقت کردند و قصد خود را بی آنکه وقتی برای تغییر رای باقی بماند، به انجام رساندند.» (10)

 

 

 

 

 

 

این فیلسوف ایتالیایی در چندین مورد در کتاب گفتارها، گفته-های گزنفون را در مورد کورش بزرگ تکرار کرده و نکاتی را در ستایش از تدابیر سیاسی و نظامی کورش بزرگ بیان می‌دارد: «گزنفون می‌کوشد که نشان دهد کورش در پرتو سجایای اخلاقی، افتخار و نام نیک به دست آورد و به پیروزی‌های بزرگ نائل گردید و از غرور ستمگری و اسراف و همه‌ی عیب‌هایی که زندگی انسان را لکه‌دار می‌کند، گریزان بود .»(11)

 

در جای دیگر ماکیاولی در مورد منش جهان‌داری کورش بزرگ چنین می‌گوید: «شاه باید بکوشد که زیر دستانش هم او را دوست بدارند، و هم از او اطاعت کنند: زیر دستان هنگامی از او اطاعت می‌کنند که قوانین را محترم بدارد و مردانگی و لیاقت از خود نشان دهد و در صورتی دوستش دارند که با آنها به عطوفت برخورد کند و مردم‌دار باشد و دارای سجایایی باشد که گزنفون به کورش نسبت می‌دهد (12)

ماکیاولی در جایی دیگر در مورد روش‌ کورش بزرگ برای آماده کردن سپاه برای نبرد توضیح داده، و این آموزش را نیز در بر دارنده‌ی نکات اخلاقی می‌داند: «فرمانده سپاه باید سرزمین و جزئیات محلی را که در آن نبرد می‌کند، نیک بشناسد. زیرا بدون این شناخت کلی و جزئی ممکن نیست به موفقیتی شایان توجه دست یابد. هر علمی برای اینکه کامل شود، نیازمند تمرین است و این علم خاص محتاج تمرین دقیق‌تر و بیشتر؛ و برای دستیابی به این علم خاص، وسیله‌ای بهتر از شکار وجود ندارد. از این رو نویسندگان قدیم می‌گویند، پهلوانانی که در روزگاران گذشته بر جهان حکومت می‌کردند، در جنگل‌ها و شکارگاه‌ها بزرگ شده‌بودند. آدمی از طریق شکار، علاوه بر این علم، بسیار چیزهای دیگر می-آموزد که در میدان جنگ به کار می‌آید. گزنفون در کتاب خود درباره‌ی زندگی کورش چنین می‌نویسد: وقتی کورش می‌خواست به شاه ارمنستان حمله کند و وسایل لشکرکشی را آماده می‌ساخت، به سپاهیان خویش یادآوری کرد که کاری که در پیش دارند، چیزی نیست جز یکی از سفرهای بارها در این سفرها همراه او بوده-اند. آنگاه به سربازانی که برای کمین کردن در کوه‌ها می-فرستاد، تذکر می‌داد، آنها مانند شکارگرانی هستند که در دره-ها دام می‌گسترانند؛ و به مردانی که می‌بایست، جلگه‌ها را بپیمایند، یادآور می‌شد که وظیفه‌ی ایشان همانند وظیفه‌ی کسانی است که جانوران وحشی را از پناهگاهشان می‌رمانند و به سوی صیاد می‌رانند. این نوشته دلیل بر این است که به عقیده‌ی گزفون شکار تصویر جنگ است و برای مردان شریف، اشتغالی ضروری و افتخارآمیز» (13)



شعر در وصف ایران زمین

 

به نام خداوند جان و خرد
کز آن برتر اندیشه برنگذرد

 به کوروش به آرش به جمشید قسم 

به نقش و نگار تخت جمشید قسم 

که ایران همی قلب و خون من است 

گرفته ز جان از وجود من است 

بخوانیم همه این جمله در گوش باد… 

چو ایران نباشد تن من مباد 

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد…



شعری برای ایران زمین

به کوروش به آرش به جمشید قسم
به نـقـش و نـگار تخت جمشید قسـم
ایــــران همی قلب و خون مـن اســــت
گـــرفــتـــه زجــان در وجـــود مــن اســت
بـــخــوانـیــم ایــن جـــمـلـه در گــوش بــــاد
چـــو ایــــــران مـــبــــاشــد تــن مـــن مــبــاد



والپیپر تخت جمشید

والپیپر فروهر




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ