منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
نويسندگان
درباره

بـا تـوگـويـم ميهنــم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم آسمـانـت را پُـلِ پـروازِ سُنبـل مـی کنـم در سـرِ پيـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل مـی کنـم جـاودانـه ميهنـم اين بـار هـم مـی سـازمـت چون درفـش کـاويـان هر جای می افرازمت همچـو رستـم می کَـنم ديـو پليـدی را ز جـای چـون فـريـدون شـوکـت ديـريـنه می پـردازمت با تـو مـام ميهنـم ديـرينه پيمـان می کنـم گـر که ايـرانـم نبـاشـد، تـرک ايـن جـان می کنم همچـو آرش بر پَـرِ البـرز جـان بـر کَـف بـه پـای کوهسـاران را پُـر از آواز ايــران می کنم بـا تـو گـويـم ميهنـم اين بـار هـم گـل می کنم با تـو گـويـم ميهنم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ایران جاویدان

 

خاک من در هر سکوتت نعره هاکن

 

 

خاک من دلسوز ایران را صدا کن

 

 

خاک من فریاد شاهانت کجا رفت

 

 

اقتدار سرفرازان و دلیرانت کجا رفت

 

 

خاک من از چه تو خاموش نشستی

 

 

نعره کن تا که بدونن زنده هستی

 

 

نعره کن که حرمت انسان شکستند

 

 

تازیان پیمان یاران راگسستند

 

 

فروهر در خانه چون بیگانه گشته

 

 

هر نمادی جای او بر دل نشسته

نام نیکت هم اگر بیگانه گردد



دوستان به پا خیزید ایران بر سایه نابودی است

ایران به تاراج و فراموشی می رود

برخیزیم برای ایران برای وطن  برای تمدن دوهزار و پانصد ساله مان

برای کشوری که با تمام فرهنگ ها آشناست اما با تاریخ تمدن خودمان بیگانه و بیشتر این مشکل از حکومت ضعیفی که برای حفظ قدرت حتی تاریخ را می خواهد به فراموشی بسپارند سرچشمه می گیرد.و مردمی که بی تفاوت به مملکت خود هستند در اینجا افسانه های کره‌ای که هیچ گاه وجود نداشته اند و فقط افسانه هستند طرفداران زیادی دارند. ولی از تاریخ و تمدن ایران کمتر کسی اطلاع دارد از دلاوری ها و جنگ آوری هایی چون نادر شاه و افراد بسیاری دیگر که هرچه ایران را بزرگ قدرتمند کردند امروز حاکمان ضعیف و بی لیاقت آن را در معرض تجزیه شدن قرار می دهند

ما حتی یک سریال یا فیلم از تاریخ و تمدن 2500ساله خودمان ندیدیم، ولی با تمام جشن ها و شادی های کشورهای عرب تبارو غیره آشنا هستیم و در بعضی از آنها نیز مشترک هستیم... کشور کره چون قدمتی ندارد با ساخت سریال ها و افسانه ها  فرهنگ و تاریخ گذشته رااینگونه به مردم خود دیکته می کند و لی در ایران نه هزینه ای برای این کار می شود و نه بهایی داده می شود ولی در عوض هیچ کدام از سریالهای کره ای را از دست نمی دهیم و گونی گونی خریداری می شود تا ما خود را به فراموشی بسپاریم



www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌

 

بانو "آهونور" زن جوانی در شهر سمنان بود که همسرش را مغول ها کشته بودند .
"آهونور" نقش های بسیار زیبا از دوران غرور و عظمت ایرانیان بر روی کوزه و ظروف سفالین می کشید و در بازار می فروخت یکی از افسران اباقاخان (پسر هولاکو از ۶۶۳ تا ۶۸۰ ه‍. ق) پس از توجه به کوزه ها متوجه معنای نقوش باستانی آنها شده با لگد کوزه ها و ظروف را شکست و دست آهونور را گرفته به سوی سربازخانه کشید .
در یکی از کوچه ها آهونور احساس کرد دست سرباز مغول از دستش جدا شد و بعد از ثانیه ایی سرباز مغول غرق در خون ، مقابلش بر زمین افتاد . در همین حین مردی با چهره نیمه پوشیده نزدیک شده و به آهونور گفت :
فرار کنید ...
ز آنجایی که در بازار همه آهونور را می شناختند ونشانی خانه اش را نیز ، نتوانست در خانه بماند ، دست دو کودک خویش را گرفته و از طریق پشت بام پا به فرار گذاشت . همه شهر همهمه بود و همه از سرباز کشته شده مغول می گفتند .
 سربازان شهر را زیر رو می ساختند تا اثر و نشانی از کُشنده سرباز مغول و آهونور بیابند . پاهای خسته کودکان آهونور طاقت دویدن بیش از آن را نداشت . در کنار کوچه ایی نشستند مادر هر دوی آنها را به زیر چادر بلندش کشید یکی از سربازان مغول متوجه آنها شد و به سوی آنها یورش آورد اما او هم قبل از آنکه کاری کند بر زمین افتاد مردی از پشت سر سرباز مغول هویدا گشت همان کسی بود که در بازار آهونور را نجات داده بود به بانو گفت پشت سر من بیایید .
چند دقیقه بعد آنها در منزل مشاور ایرانی حاکم مغول بودند . آن کسی که آنها را نجات داده بود محافظ مخصوص مشاور بود . همسر و دختران مشاور آنها را دلداری می دادند که نترسید و همه چیز درست می شود .
آهونور آن شب تا دیر وقت فکر می کرد و در عذاب وجدان می سوخت او در تمام سالهایی که همسرش را از دست داده بود همیشه پیش همه از مشاور حاکم سمنان به بدی یاد کرده بود به همه گفته بود کسانی همچون مشاور همسر مرا کشته اند و مشاور یک خائن به ایرانیان است . اما حالا می دید مشاور ناجی او شده است .سه روز بعد از آن حادثه محافظ آن مشاور ، آهونور و فرزندانش را همراه کاروانی کرد که به سوی مشهد می رفت ، از رییس کاروان که خود آشنای مشاور بود خواست زن و کودکان را در دامغان به منزل یکی از بزرگان شهر ببرد .
آهونور در آخرین لحظه از محافظ خواست از طرف او از مشاور عذرخواهی کند و گفت من همیشه فکر می کردم ایشان قلب ندارند و ایران و ایرانیان را از یاد برده اند . محافظ خندید و گفت : نگران نباشید ایشان بزرگ زاده اند و برگشت...
براستی ایرانیان شجاعی همانند این مشاور و یا خواجه نصیرالدین توسی ، عليشاه جيلان تبريزي ، خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی و غیره ... بوده اند که در سیاه ترین لحظات خود و خانواده خویش را برای سربلندی ایران تحت خطر قرار می دادند .در حالی که بسیاری از ایرانیان تصور می کردند آنها فاقد احساس میهن پرستی هستند .
 همه آنها عاشق بودند ، عاشق ایران و فرهنگ سترگ آن ، همانند اندیشمند کشورمان ارد بزرگ که می گوید : کجا دلبری زیباتر از "ایران" سراغ دارید ؟ معشوقی که هزاران هزار پیکر عاشق در زیر پایش ، تن به خاک کشیده اند .آهونور و فرزندانش در دامغان زندگی تازه ایی را با سرمایه ایی که مشاور داده بود آغاز کردند از آن پس آهونور نقش های زیبای تاریخ ایران باستان را بر روی فرش می بافت ...



▪ آیا می‌دانستید برخی‌ها واژه‌های زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی می‌دانند؟

آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، تمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دیپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار،سوتین , سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسیاری از واژه‌های دیگر.

▪ آیا می‌دانستید که بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن‌ها را به معنایی که خود می‌دانند در نمی‌یابند؟

این واژه‌ها را ساختگی (جعلی) می‌نامند و بیشترشان ساختهٔ ترکان عثمانی است. از آن زمره‌اند:
ابتدایی (عرب می‌گوید: بدائی)، انقلاب (عرب می‌گوید: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، تولید (انتاج)، تمدن (مدنیه)، جامعه (مجتمع)، جمعیت (سکان)، خجالت (حیا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعی)، مسری (ساری)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملی (قومی)، ملیت (الجنسیه) و بسیاری از واژه‌های دیگر.

بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری می‌فهمند، از آن زمره‌اند:

رقیب (عرب می‌فهمد: نگهبان)، شمایل (عرب می‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فریفتن)، لحیم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسیاری از واژه‌های دیگر.
آیا می‌دانستید که ما بسیاری از واژه‌های فارسی‌مان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) می‌کنیم؟ این واژه‌های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و یا از زبان‌های فرنگی، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:
ـ از عربی:
فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک و یا سماغ )، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه‌های دیگر.
ـ از روسی:
استکان

[۱]: این واژه در اصل همان «دوستگانی» فارسی است که در فارسی قدیم به معنای جام شراب بزرگ و یا نوشیدن شراب از یک جام به افتخار دوست بوده است که از سدهٔ ١۶ میلادی از راه زبان‌ ترکی وارد زبان روسی شده و به شکل استکان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌های فارسی آن را وام‌واژه‌ای روسی می‌دانند.
سارافون: این واژه در اصل «سراپا» ی فارسی بوده است که از راه زبان ترکی وارد زبان روسی شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعی جامهٔ ملی زنانهٔ روسی گفته می‌شود که بلند و بدون آستین است.
پیژامه: همان « پای‌جامه» فارسی است که اکنون در زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار می‌رود و آن‌ها مدعی وام دادن آن به ما هستند.

 [1] در توضیح این مورد همچنین در برخی منابع واژه ی استکان را واگویی شده از East Tea Can (ایست تی کان)به معنی ظرف چای نوشی شرقی دانسته اند که از آسیا (ایران و یا هند که آن زمان در تصرف ایرانیان بوده) و از طریق بازرگانان وارد اروپا شده و سپس با این نام دوباره وارد زبان پارسی گشته است

 



تاريخ اختراع خط اوستايي را اواخر دوره­ ساساني دانسته­اند
در سده سوم ميلادي :
 براي نوشتن متون ديني مربوط به آيين زردشتي، به ويژه کتاب اوستا  استفاده شده است. اين خط از راست به چپ نوشته مي­ شد و چهل و چهار حرف داشت .
 اين خط از خط پهلوي برگرفته شده ولي از آن کامل‌تر است زبان اوستايي هم يکي از اصول و پايه­هاي زبان ايران است. اين زبان خاصه قسمت­هاي قديم آن «گاثه» بسيار کهنه به نظر مي­رسد و مانند زبان سنسکريت و عربي داراي اعراب است، يعني اواخر کلمات از روي تغيير عوامل تغيير مي­کرده است و حرکات گوناگون به خود مي­گرفته است، همچنين داراي علايم جنسي و تثنيه بوده است.
اوستا در اصل «اَوْپِسْتاکْ» است به معني بنيان جا افتاده و محکم، کنايه است از آيات محکمات و شريعت پابرجاي و به صيغه­ي صفت مشبهه است، در «تاريخ طبري» و ديگر متقدمان از مورخان عرب «ابستاق» و «افستاق» ضبط شده است و در زبان دري «اُوسْتا - اُسْتا - وُسْت - اُسْت» به اختلاف ديده مي­شود و همه جا با لفظ «زند» رديف آمده است - کاف آخر «اوپستاک» که از قبيل کاف «داناک» و «تواناک» است در زبان دري حذف مي­شود و تلفظ صحيح اين کلمه بايستي «اوْپِستا» باشد ولي به تقليد شعرايي که بضرورت اين کلمه را مخفف ساخته­اند ما آن لفظ را «اوْسِتْا» خوانيم .

 «گاثه» قديم­ترين قسمت اوستا است و ساير قسمت ها به آن کهنگي نيست.
 

آن­چه امروز از اين کتاب در دست ما باقي است پنچ جزو يا پنج بخش است و به اين نام معروف :
 1- يَسْنا - که گاثه جزء آن است، و معني آن ستايش مي­باشد.

 2- ويسپَرَذ ْ- که آن هم از ملحقات يسنا و در عبادات است و معني آن «همه­ي ردان و پيشوايان» است.

 3- وَنْدايداذ - که در اصل ونديودات بوده است، يعني ادعيه و اوراد بر ضد ديوان و اهريمنان.

 4- يَشْت - که قسمت تاريخي اوستا از آن مستفاد مي­شود آن هم از ماده­ي يسنا و به معني عبادت و ستايش است
5- خرده اَوِستا - يعني اوستاي مختصر يا مسائل مختصر و خرد اوستا، و آن عبارت است از عبادات روزانه، ماهيانه، ساليانه، اعياد، جشن­ها،
 طريقه­ي زردشتي گري، کُشتي بستن، آداب زناشويي، عروسي، سوگواري و غيره
قسمتي از اوستا عبارت بوده است از قصيده­هايي (سرودهايي) به شعر هجايي در ستايش اورمزد و ساير خدايان اَرْيايي (امشاسپنتان) که سمت زيردستي يا مظهريت نسبت به اورمزد و خداي بزرگ يگانه داشته­اند و اشاراتي داشته در بيان بنيان خلقت و وجود کيومرث و گاو نخستين «ايوداذ» و کشته شدن گاو و کيومرث به دست اهرمن و پيدا شدن نطفه­ي کيومرث در زير خاک به شکل دو گياه که نام آن دو (مهري و مهرياني - مردي و مردانه - ملهي و ملهيانه - ميشي و ميشانه - به اختلاف روايات) بوده است و مورخان آن را از جنس «ريواس» دانند و ظاهرا مرادشان همان «مهر گياه» معروف باشد.



مدیرعامل ایرانی از ملکه بریتانیا لقب «سر» دریافت می‌کند

حسین یاسایی، مهندس ایرانی مقیم لندن و مدیرعامل شرکت «ایمجینیشن تکنالاجیز»، به همراه ای‌ین لیوینگستون، سازنده مشهور بازی‌های کامپیوتری، در فهرست چهره‌هایی قرار گرفت که در آغاز سال جدید میلادی از ملکه بریتانیا نشان افتخار دریافت می‌کنند.

بر اساس اطلاعیه شرکت «ایمجینیشن تکنالاجیز» که امروز یکشنبه، 10 دی منتشر شد،  حسین یاسایی نشان شوالیه و لقب «سر» را به‌واسطه خدماتی که به صنعت ارائه کرده است، از ملکه دریافت می‌کند.

شرکت «ایمجینیشن تکنالاجیز» که آقای یاسایی مدیریت آن را برعهده دارد طراح تکنولوژی‌های حساسی است که شرکت‌های سازنده لوازم الکترونیکی در سراسر جهان از آن بهره می‌برند. ادامه خبر در ادامه مطلب ...




 

بر اساس اعلام فدراسیون بین المللی آمار و تاریخ فوتبال،مهاجم ملی پوش کشورمان در سال ۲۰۱۲با به ثمر رساندن ۲۱گل در ۳۱ بازی در رده ۵۸ قرار گرفت.بر اساس این آمار لیونل مسی با ۵۰گل زده بهترین گلزن جهان و کریس رونالدو با ۴۶گل در جایگاه دوم ایستاد.در مکان سوم این فهرست هم آرتوراس دیکموه سیوس از لیتوانی با ۳۵ گل زده است.مهاجم ملی پوشمان در این فهرست بالاتر از" کریم بنزما"(مهاجم فرانسوی رئال)."الیور ژیرود"(مهاجم فصل گذشته ی مون پلیه و حال حاضر آرسنال)."نه نه" (مهاجم پاری سن ژرمن)و" ادین هازارد" (بازیکن فصل گذشته ی لیل و حال حاضر چلسی)قرار دارد...فان پرسی هم با به ثمر رساندن ۳۰گل زده در ۳۸بازی در رده ۹ این فهرست قرار دارد.

 

هردم ازین باغ بری میرسد                 تازه تر از تازه تری میرسدروستای ورزنه

 

 

 

 

 

 

 



روستای ورزنهسرزمین ما، ایران بقدری زیباییهای آشکار و پنهان را در دامن پاک خود دارد که گاهی اوقات زبان و قلم از وصف آن ناتوان است.



چلاو


چلاو



 

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه،
 
قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی
 
مرده ای هم می تواند از طرف موافق
 
جریان آب حرکت کند.



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ