منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
نويسندگان
درباره

بـا تـوگـويـم ميهنــم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم آسمـانـت را پُـلِ پـروازِ سُنبـل مـی کنـم در سـرِ پيـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل مـی کنـم جـاودانـه ميهنـم اين بـار هـم مـی سـازمـت چون درفـش کـاويـان هر جای می افرازمت همچـو رستـم می کَـنم ديـو پليـدی را ز جـای چـون فـريـدون شـوکـت ديـريـنه می پـردازمت با تـو مـام ميهنـم ديـرينه پيمـان می کنـم گـر که ايـرانـم نبـاشـد، تـرک ايـن جـان می کنم همچـو آرش بر پَـرِ البـرز جـان بـر کَـف بـه پـای کوهسـاران را پُـر از آواز ايــران می کنم بـا تـو گـويـم ميهنـم اين بـار هـم گـل می کنم با تـو گـويـم ميهنم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ایران جاویدان

آنچه به نام شهر زیرزمینی نوش آباد معروف است در واقع ساختارهای متراکم، پیچیده و گسترده ای چون دالان های باریک تو در تو و اتاق هایی با ابعاد کوچک است.

شهر زیرزمینی نوش آباد

مجموعه اویی در زیر بافت قدیم شهر شکل گرفته و تا سطح کنونی شهر نیز گسترده شده است. این معماری دستکن در شهر نوش آباد با واژه "اویی" نامیده میشود.



بقیه عکسها در ادامه مطلب...





سالي است نكو كه دل نكوتر باشد/ چشم از هيجان عشق او تر باشد
آغاز بهار اربعين است و دلم/ اي كاش به گنبدش كبوتر باشد
*‌ * * * * * * *
امشب شب اربعين مصباح هداست/ دل ياد حسين بن علي شير خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت/ امشب شب ياد عشقياء و شهداست
*‌ * * * * * * *
بسوز اي دل که امروز اربعين است
عزاي پور ختم المرسلين است
قيام کربلايش تا قيامت
سراسر درس، بهر مسلمين است
اربعين حسيني تسليت باد

*‌ * * * * * * *
به ياد کربلا دل‏ها غمين است
دلا خون گريه کن چون اربعين است
*‌ * * * * * * *
خدايا بحق اين روز عزيز، ما را چون جابر، از محبان و شيعيان واقعي امام حسين علیه السلام قرار بده/ آمين.
*‌ * * * * * * *
السلام علي الباکين علي الحسين
التماس دعا.
*‌ * * * * * * *
بــاز دگر بـاره رســيــد اربـعـيــن
جوش زند خـون حـسـيـن از زميــن
شـد چـهـلـم روز عــزاي حـسـيــن
جــان جــهــان بـــاد فداي حـسين

*‌ * * * * * * *
چهل شبانه گذر کرد بر زمین بى تو
چهل شبانه بى عشق، بى یقین، بى تو
پس از تو پیرهن سوگوار تا به ابد
چه گریه ها که ندارد در آستین بى تو
*‌ * * * * * * *
از بدرود اشکبار کاروان، چهل غروب گذشته است و قصه هاى سوخته، به چشم هاى فرات مى ریزد.
*‌ * * * * * * *
اربعین، با بوى خون در مشام و آبله در پا، رسیده است تا بگوید همه اتفاقات سرخ، در راستاى شکیبایى زینب علیهاالسلام بود.
*‌ * * * * * * *
چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه هاى آسمان مى گرییم. «اى چرخ! غافلى که چه بیداد کرده اى»

*‌ * * * * * * *
چهل روز گذشت. نه اشک‏ها در چشم دوام آوردند، نه حرف‏ها بر زبان! روایت درد، آسان نیست.
*‌ * * * * * * *
چهل روز گذشت. اما چهل سال دیگر چهارصد سال،... هم بگذرد، صدای «هل من ناصر» تو بی‏جواب نخواهد ماند.
*‌ * * * * * * *
اربعین؛ فرصتی برای دیدارها، مجالی برای زیارت آسمانی‏ها، طواف حاجیان داغ‏دیده بر مزار حسین، فرصتی برای یکدله شدن، پیوستن به صاحبان فضیلت و کرامت، آشنایی با عاشقانه‏های هفتاد و دو پروانه.
*‌ * * * * * * *
اربعین؛ تمرین سوختن، تمرین شعله‏ ور شدن، مشق ققنوسی بودن، مشق سوختن در آتش عشق، مشق فداکاری و ایثار، تمرین پرواز با بال‏های شکسته
*‌ * * * * * * *

اسلام را عاشورا بیمه کرد و عاشورا را اربعین.
*‌ * * * * * * *
اربعین که می آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم ها و نمازهای نشسته ای که هنوز او را به یاد دارند.
اربعین می آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می شکفد و نام زینب گل می کند. زینب از آن چه یزیدیان شرم زده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام ، با خطبه ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.
*‌ * * * * * * *
اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زین العباد ـ آمده است؛ پیک انقلاب گر، برای شامیانی آمده است که دل هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت تر بود.
*‌ * * * * * * *
اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی
چهل روز از اشک های کربلا می گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح اند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه» خود را به مدفن حنجره آزادگی رسانده اند.
*‌ * * * * * * *
در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می شود، حدیث خون و پیروزی است.
سجاده نشین لحظه های سرخ عبادت! دستی برآور و سینه ام را عاشورایی کن. می خواهم پس از چهل وادی رنج و گریه، نام تو، مستی فزای دقایق عزایم باشد.
*‌ * * * * * * *
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن
جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین
*‌ * * * * * * *
اربـعیـــن آمـــد و اشکــم ز بـصـر می‏آید
گوییا زینب محزون ز سفر می‏آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست
کــز اسیران ره شام خبر می‏آید
(صامت بروجردی)
*‌ * * * * * * *
باز دلم خون شد و چشمم گریست
آنکه درین روز چون من نیست کیست؟
بـــاز دگــــــر بــــاره رسیـــد اربعین
جــوش زنـــد خـــون حـسـیــن از زمین
غــــرق تــلاطــــم شده بحر محیط
یک ســـره درد اســت بـســـاط بَسیط
شــــد چهــلـــم روز عزای حسین
جــــان جهـــــان بــــاد فـــدای حسین

*‌ * * * * * * *
اربعین؛ روز بازگشت پرستوهای داغ‏دار به کاشانه؛ روز رهایی از اسارت‏ها، روز گسستن غل و زنجیرها، هجرت از غربت و آوارگی، ساکن شدن در حریم امن دوست.

*‌ * * * * * * *
اربعین؛ روز زیبایی حقیقت، روز زیارت چشم‏ها از زیبایی‏های کربلا، روز تماشای واقعه عاشورا، روز به گل نشستن خون ذبح عظیم کربلا.
*‌ * * * * * * *
اربعین؛ پایان شمرها و حرمله‏ها، پایان قهقهه‏ها و هوسرانی‏ها، پایان تشنگی‏ها، پایان هراس دخترکان
*‌ * * * * * * *
اربعین؛ روز «نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ»، روز پیروزی خون بر شمشیر، روز جاودانگی حسین علیه‏السلام .
*‌ * * * * * * *
چهل روز از مرثیه بی‏پایان خدا در خاک می‏گذرد و چهل عمره از بادیه‏پیمایان عرفات کربلا

*‌ * * * * * * *
ای آن که لحظه لحظه کنار تو زیستم! *** امشب، چهل شب است برایت گریستم
امشب چهل شب است که آب از گلوی من *** پایین نرفته، بغض عطشناک کیستم؟


ارسال كارت پستال برای ديگران


فرار رسيدن اربعين سالار شهيدان را به تمامي ايرانيان ومسلمان تسليت عرض مينمايم.



هلال ماه محرم برآمد و دنیا

کشیده بر سرکابوس پردۀ رؤیا

به شور بختی شوریدگان نگاه کنید

به تشنه کامی دنیا و شوری دریا

دوان دوان پی اوهام ،در سراسر عمر

فریب خوردۀ افسانۀ رهایی، یا

به دام خویش دچاریم و اربعین آمد

 

نه اهل شورش وغوغا نه اهل تمکینیم

نه در لباس شریعت نه عاری از دینیم

نه سر در آخور دنیا نه دل سپرده به زهد

نه سر سپردۀ آن و نه بردۀ اینیم

اسیرِ سِیرِ زمانیم و بازی تقدیر

مجال گریه نداریم، سخت و سنگینیم

مجال گریه نداریم و اربعین آمد

 

تمام عمر چو پیمانه از خود آکندیم

بر این گمان که به پیمان خویش پا بندیم

که سوگوار شهیدان کربلا هستیم

فقط به ذکر مصیبت به سوگ خرسندیم

سکوت و صبر و مدارا ،چه دلخوشی هایی

کتیبه های پر از یادگاری و پندیم

شبیه سنگ مزاریم و اربعین آمد



1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

2. قبل از جواب دادن فکر کن

3. هیچکس را تمسخر مکن

4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

5. خود برای خود، زن انتخاب کن

6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو

7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی

15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

22. هرگز ترشرو و بدخو مباش

23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین

26. چالاک باش تا هوشیار باشی

27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند



حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن موید، ملقب به جمال الدین و مکنی به ابومحمد و معروف به حکیم نظامی گنجوی . از اعاظم شعرای فارسی زبان است..........



پرفسور پوپ خاورشناس نامي آمريكايي درمقدمه كتاب «شاهكارهاي هنر ايران » درباره اين دوره مي نوسد :

 

« هنر دوره هخامنشي ما را با نخستين شاهنشاهي جهان كه يكي از منظم ترين و تواناترين و بي هيچ ترديد دادگرترين دولتها بوده است، روبه رو مي كند . دنياي باختر از ايران باستان، آگاهي اندكي دارد و آن نيز از...........



وطن، نام تو نامی دلنشین است  /  از آن‌رو نام تو ایران زمین است

به قول شاعر شیرین زبانی  /  که این گفتار او از بهترین است

اگر فردوس بر روی زمین است  /  همین است و همین است و همین است

ز نام نامی تو مهر خیزد  /  ز دامانت هماره مشک ریزد

سراسر خاک تو زر خیر و سرسبز  /  که را قدرت؟ که با حسنت ستیزد

زمین را گر به گیتی یک نگین است  /  همین است و همین است و همین است

تو را خاک اهوراییست نامت  /  لبالب از می هستی است جامت

چنین فرموده زرتشت پیامبر  /  که تو جاوید مانی تا قیامت

اگر یک نکته نغز و راستین است  /  همین است و همین است و همین است

دماوندت که باشد بام البرز  /  سرافراز و بلند و خوش بر و برز

ستم در سینه‌اش در بند و زنجیر(۱)  /  نگهبانش یلان با خنجر و گرز

که را،(۲) پوری چو پور آبتین(۳) است  /  همین است و همین است و همین است

رهایی بخش تو از ظلم ضحاک  /  فریدون و یلی چون کاوه بی باک

تو را سردار جانبازی چو آرش  /  و یا رستم نماد مردم و خاک(۴)

جهان را گر حصاری آهنین است  /  همین است و همین است و همین است

تو را فرزند دانایی چو سیناست  /  دگر فردوسی توسی گویاست

سپهدار تو شاهی همچو کوروش  /  که فرمانش بر آزادی دین‌هاست

اگر مامی گرانقدر و میهن است  /  همین است و همین است و همین است

وطن، ایران، بهشت آرزویم  /  به مهر تو سرشته خوی و بویم

تو را شیدا صفت من دوست دارم  /  مرا این باورم باشد که گویم

اگر با خون من مهری عجین است  /  همین است و همین است و همین است

 

پی‌نوشت:

۱- ستم=کنایه از ضحاک ستمگر است که می‌گویند به دست فریدون گرفتار و در کوه دماوند زندانی شد.

۲- که‌را=کسی را که.

۳- پور آبتین=فریدون(فریدون پور آبتین که او را فریدون گاودایه نیز می‌نامند).

۴- برخی رستم پهلوان را نماد نیروی مردمی و قدرت سرزمین و خاک ایران می‌دانند.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ