منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
نويسندگان
درباره

بـا تـوگـويـم ميهنــم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم آسمـانـت را پُـلِ پـروازِ سُنبـل مـی کنـم در سـرِ پيـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل مـی کنـم جـاودانـه ميهنـم اين بـار هـم مـی سـازمـت چون درفـش کـاويـان هر جای می افرازمت همچـو رستـم می کَـنم ديـو پليـدی را ز جـای چـون فـريـدون شـوکـت ديـريـنه می پـردازمت با تـو مـام ميهنـم ديـرينه پيمـان می کنـم گـر که ايـرانـم نبـاشـد، تـرک ايـن جـان می کنم همچـو آرش بر پَـرِ البـرز جـان بـر کَـف بـه پـای کوهسـاران را پُـر از آواز ايــران می کنم بـا تـو گـويـم ميهنـم اين بـار هـم گـل می کنم با تـو گـويـم ميهنم ايـن بـار هـم گـل مـی کنـم
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ایران جاویدان

ای خلیج تا ابد پارس تو از دیرینه زمان پارس بوده ای

تا آنجا که آموخته ام تو از زمان داریوش پارس بوده ای

اصلا تو زاده شده ای که در ایران باشی و پارس باشی

افسوس زبان نداری تا به بدسگالان بگویی من خلیجم تا ابد پارس

اما من زبان تو میشوم و با جان و دل میگویم:

(ای نافهمان تازی مگر شما نبودید که روزگاری خراج گذار ایران بودید؟)

گذشته ی خود را به یاد بیاورید که شکم هایتان از شیر شتر و سوسمار پر بوده در حالی که ما منشور حقوق بشر داشتیم،فرهنگ یگانه داشتیم.

آری به یاد آور تا بفهمی در چه اندازه ای هستی و چه می خواهی و از چه کسی می خواهی

چون شما هیچگاه نمی فهمید باید بگویم:گوش خر بفروش و دیگر گوش خر کین سخن را در نیابد گوش خر

ما را چه شده که باید این تازیان نا بخرد اینگونه دست درازی کنند؟ کجای کار ما اشتباه بوده؟

ای تازی که حتی آوردن نامت مرا آزرده خاطرمی کند بدان که

این خلیج تا ابد پارس است و  این تنب بزرگ و تنب کوچک و این ابوموسی برای ایران است

پس فکر های بزرگتر از اندازه ات را از سر برون کن چون تا زمانی که خون در رگ هایم جاری است من پاسبان این سرزمینم و هر بیگانه ای که به سرزمینم دست درازی کند به دست زمانه خواهم سپرد.




حکایت آن اعرابی که سگ او از گرسنگی می مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه می کرد و شعر می گفت و می گریست و سر و رو می زد و دریغش می آمد لقمه ای نان از انبان به سگ  دادن


آن  سگی  می مرد   گریان   آن   عرب            اشک می بارید می گفت ای کرب

سایلی بگذشت وگفت این گریه چیست          نوحه و  زاری  تو  از  بهر   کیست

گفت   در ملکم   سگی   بد  نیک   خو            نک  همی  میمیرد  میان   راه   او

روز   صیادم   بد   و   شب      پاسبان             تیز  چشم  و صید  گیر  و   دزدران  

گفت رنجش چیست زخمی خورده است         گفت  جوع الکلب زارش کرده است

گفت   صبری  کن  بر این  رنج و حرض             صابران  را  فضل  حق بخشد عوض

بعد از ان گفتش که   ای    سالار  حر             چیست  در  دستت  این   انبان  پر  

گفت  نان  و  زاد  و  لوت   دوش    من             می کشانم     بهر    تقویت    بدن

گفت چون ندهی بدان سگ نان وزاد               گفت  تا  این  حد  ندارم  مهر  وداد

دست  ناید  بی  درم  در    راه    نان               لیک  هست  آب  دودیده   رایگان

گفت خاکت  بر  سر ای پر باد مشک               که  لب  نان پیش  تو بهتر ز اشک

اشک  خونست  به  غم  ابی   شده               می نیرزد   خاک  خون     بیهوده

کل خود را خوار کرد او  چون    بلیس              پاره این کل نباشد  جز  خسیس

من غلام  انک     نفروشد       وجود               جز  بدان  سلطان  با  افضال و جود

چون   بگرید   اسمان   گریان   شود              چون   بنالد   چرخ یارب خوان شود

من غلام ان   مس   همت     پرست             کو  به  غیر  کیمیا  نارد    شکست

دست   اشکسته   بر  اور   در  دعا               سوی  اشکسته   پرد     فضل خدا

گر  رهایی   بایدت  زین  چاه   تنگ               ای برادر   رو  بر آذر    بی درنگ        

مکر  حق  را  بین  ومکر  خود بهل               ای  ز  مکرش  مکر   مکاران   خجل

چونک  مکرت  شد  فنای  مکر رب                بر گشایی   یک    کمینی بو العجب

که کمینه ی  ان   کمین   باشد   بقا                تا  ابد  اندر       عروج      و    ارتقا

                                                                           (مولوی)



 


 

 

من ايراني ام ن‍‍ژادم آريايي است  

 

 

 

در قلبم گوهران گران بهايي است

گوهري چون شاهنامه

 

 

 

زاييده ي ابوالقاسم پاك جامه

دُر ديگر غزليات حافظ

 

 

 

كه نشان دارد از فرهنگ شامخ

 

 

 

بعد از اين بوستان سعدي  

 

 

 

كه چون گلستانش آفريده فخري

چون رسم به رباعيات خيام

 

 

 

دلم آكنده است از شور دو چندان

 

 

 

به يادم آمد اكنون منشور كوروش

 

 

 

  كه تا حال از آن ياد مي شود خوش

 

 

 

كنون گويم ز انوشيروان عادل

 

 

 

 كه با عدلش جهانش بود سالم

 

 

 

رسم به آن پهلوان،رستم دستان

 

 

 

كه نبود باكش ز ديو و ددان

 

 

 

دارم من در دل آتش زردشت

 

 

 

كه در دم نابود كند دد و گرگ

آري اي دشمن بد انديش 

 

 

 

بدان گوهرانم هستند زين بيش

 

 

 

ولي با تو گفتم قطره اي زان

 

 

 

تا بداني برايشان دهم جان

اميد اينكه باشد جانمان

تهي از دشمن و آكنده از يارانمان



مغان ايراني و هيپنوتيزم: براي نخستين بار مغان ايراني و مرتاض هاي هندي نزديك به4000سال پيش از ميلاد با روش هاي شناخت تمركز به روش هاي خود هيپنوتيزم دست يافته بودن.در ايران باستان مغان كارهاي روحاني درماني را اداره ميكردند.

 

 

در اين ميان ميتوان به ماني كه هيپنوتيزوري ماهر و افزون بر آن پزشك و روحاني هم بود اشاره كرد.پايه هاي طب مانوي مي تواند يكي از كهن ترين روش هاي طبي بومي،سنتي مرسوم در روزگار گذشته بوده باشد.در زمان گذشته پس از زلزله اي در ناحيه ي(تورفان تاجيكستان)غار نهفته اي آشكار شد كه در آن يك كتابخانه ي بزرگي از زمان و آيين ماني به دست امده كه تنها درباره ي هيپنوتيزم و روان درماني آگاهي هاي فراواني را به دست داد.

 

 

ماني كه بود؟:ماني از بزرگ زادگان ايراني بوده و مادرش از خاندان اشكاني است.ممكن است (فاتك) پدر ماني نيز از همين دودمان باشد.فاتك كه از مردم همدان بود،به بابل كوچيد و ماني نيز در همان جا در سال 215يا216ميلادي،زاده شد.در كودكي بر پايه آيين پدري به آيين مغتسله(كساني كه خود را مي شويند)،تربيت يافت.به اين گونه،ماني با انديشه ها و آداب و رسوم آيين هاي عرفاني بين النهرين بزرگ شد.ماني پس از فرا گرفتن دانش هاي زمان خود و پس از اين كه از دين هاي زمان خود مانند زرتشتي و مسيحي و آيين هاي گنوسي،به خصوص مسلك(ابن ديصان)و(مرقيون)آگاهي يافت،منكر مذهب مغتسله شد.ماني آيين زرتشت را مطالعه كرد پس انگاه هند را زير نهاد و با بودا آشنا شد.

 

 

خلسه ي هيپنوتيزمي:بر پايه ي كتاب ها و آثار مانويان،پروفسور آرتور كريستن سن در كتاب ايران در زمان ساسانيان به گزارش جلسه اي مي پردازد كه ماني يكي از شاهزادگان ساساني را در يك خلسه ي هيپنوتيزمي،با زماني بلند و دراز،همراه با شهود و براي تشديد ايمان قرار داده است،كه يك روان درماني شگفت انگيز به حساب مي آيد.

مهر شاه،دشمن فرستاده ي خدا(منظور ماني است)بود.باغي بسيار با شكوه و پهناور داشت كه بي همتا بود.ماني به نزد مهر شاه رفت كه در باغ بزمي شگرف آماده كرده بود.شاهزاده به ماني گفت:آيا در بهشتي كه به آن مرا مي خواني باغي چون باغ من هست؟ آنگاه ماني از ناباوري و بي ايماني شاهزاده آگاه شد و به نيروي خويش،بهشت نور را با همه ي ايزدان و موجودات رباني و همه ي شعادت و بهجت جناني را به وي نمود.در اين زمان شاهزاده بيهوش بود و اين حال سه ساعت به درازا انجاميد.پس ماني دست بر سر او نهاد تا به هوش آمد.آن چه ديده بود به ياد داشت،چون برخاست به پاي ماني افتاد و دست راست او را در دست گرفت.



جاده ي اسالم به خلخال رو که اسمشو شنیدین؟ 
همونی که هی بستس... 
یعنی تا یه ذره بارون میاد بسته میشه ... 
این جاده كه يكي از قشنگ ترين جاده هاي جنگليه ايران هست رو ميگيري و ميري ...
يه جاده ي كوهستاني تو مايه هاي عباس آباد كلار دشت...
نه شایدم قشنگ تر

البته بعضي وقتا هم فقط
مه داره و هيچي ديده 
نميشه
حدود 20 كيلومتر كه رفتي
ميرسي به يه جاده ي
فرعي كه اولش تابلو زده
نهالستان پيرسون ... برو 
اون تو
يه نيم ساعتي كه رفتي 
ديگه بايد ماشين رو بزار ي
يه كنار و بر ي تو جنگل
( تنهايي يه نموره 
ترسناكه )
بعدش ميري بالا و بالا و بالا
تا اينكه جنگل تموم بشه و 
برسي به مراتع
بازم ادامه بد ه و بر و بالا و
بالا و بالا تا اينكه بري تو ابرا
و ديگه هيچي ديده نشه
همينجوري ادامه بد ه و بر و
و برو و برو و برو تا اينكه
برسي اون بالا و اینجاست
که اگه بچه اينجاها نباشی با
خودت بگي اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ
و بلكه ما هم اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ

و بعد يه نفس عميق ميكشي و ميگي اينه ايران




  ايران زيباي من،هر وقت به كوه هاي زيبا وبلند تو مي نگرم تصوّر مي كنم در آن دارم قدم مي زنم وزيبايي تو را تحسين مي كنم.ايران،وطن من است كه مردمي مهمان نواز و مهربان دارد.بناهاي زيبايش مانند:سي وسه پل،تخت جمشيد،   عالي قاپوو...نشان دهنده ي اين است كه معماران ايران در قديم نيزاستعدادهاي زيادي داشتند.

·       ايران من،به قدري تو را دوست دارم كه اگر حتي بزرگترين اقيانوس دنيا را هم در نظر بگيريم باز هم كم است.من حاضرم جانم را فداي ايران ،كشورم كنم.

·       ايران فرزنداني زرنگ وفعال دارد كه همه براي آباداني اش مي كوشند.

 

 

((من نيز تلاش مي كنم تا براي كشورم فرد مفيدي باشم))



  ايران زيباي من،هر وقت به كوه هاي زيبا وبلند تو مي نگرم تصوّر مي كنم در آن دارم قدم مي زنم وزيبايي تو را تحسين مي كنم.ايران،وطن من است كه مردمي مهمان نواز و مهربان دارد.بناهاي زيبايش مانند:سي وسه پل،تخت جمشيد،   عالي قاپوو...نشان دهنده ي اين است كه معماران ايران در قديم نيزاستعدادهاي زيادي داشتند.

·       ايران من،به قدري تو را دوست دارم كه اگر حتي بزرگترين اقيانوس دنيا را هم در نظر بگيريم باز هم كم است.من حاضرم جانم را فداي ايران ،كشورم كنم.

·       ايران فرزنداني زرنگ وفعال دارد كه همه براي آباداني اش مي كوشند.

 

 

((من نيز تلاش مي كنم تا براي كشورم فرد مفيدي باشم))



دوستان میهن دوست (نه وطن دوست-وطن کلمه ای عربی است و مناسب برای به کار بردن در مورد کشور عزیزمان نیست) مطالبی در مورد کشورم و تاریخ پر افتخارش از زبان دانشمندان و محققین و مورخان و .. می خوندم که به نظرم جالب آمد از اینکه نظر بزرگان در مورد کشورم چیست و متاسف شدم برای برخی از به اصطلاح خودی هایی که تاریخ کشورشون رو زیر سوال میبرند و بزرگان این مرز و بوم را می کوبند زیرا با منافعشان منافات دارد یا از روی جهل این کار را می کنند. به هر حال مطالب جالبی است اگه حال داشتید بخونید
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
دریغ است ایران ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
 
 
 
 
به ادامه مطالب مراجعه نماييد


همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن
زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی نااميدي در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"



من در رویای میهنم غرق شده ام. رویای کشور جاویدان. رویای جایگاه دلیران. جایگاه دگرگونی های ایثارگر که تا دگرگون نساختند دست از تلاش نمیکشند. جایگاه دگرگونیهایی که با بردباری و بردوش کشیدن شکنجه ها آرمان با ارزش خود را رها نمیگنند.

آری اگر این دگرگونیها نبودند جهان دچار رکود میشد!

وطنم جایگاه آذرینهای جانفشان است که تا اخرین قطره ی خون میجنگند و جان میبازند. آنها برای دگرگونسازی میجنگند و دلهای دریایی و پاکشان را بر خاک وطن پیوند میزنند.

بیایید ما نیز آذرین های وطن باشیم و تا دگرگون نساختیم دست از مبارزه نکشیم.

آری رسوبی بودن دیگر بس است! اندیشه های اهورایی خود را نمایش دهید و نگذارید ابهای روان روزگار آنها را در کنج عزلت رسوب دهد!

 

    تقديم به تمامي شهدا و كساني كه جانشان را در راه وطن فدا كردند.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ